آقای من، مگر ما مرده باشیم...

سلام بر نائب مهدی و سلام بر دل پر دردش که امروز بعد از پسر غریب فاطمه،حضرت ولی الله الاعظم ارواحنا فداه ، او دردمند ترین است و فقط مهدی است که از درد های دل این فرزند غریبش خبر دارد.

سلام بر آن آقایی که کسانی که خود را یار و برادر او می خوانند با صراحت و وقاحت دم از جام زهر دادن به او می زنند و بدان می بالند!1 ننگ بر آن زبانی که راضی به پاره پاره شدن دل ولی زمان خود باشد ،کسانی که عمامه به سر دارند اما هیچگاه معنای امامت را نفهمیده اند که لیاقت آن را نداشته اند ،کسانی که ثروت دنیا را به بهای غربت مولا طلب می کنند ، نزدیکانی که مصرانه در پی آنند روزگار تنها ترین سردار در ایام او تکرار شود.

سلام خدا بر دست جانباز و دل پر خونت که چنانچه روزگار خمینی روزگار خون دادن بود ،روزگار خامنه ای روزگار خون دل خوردن است و این به خاطر بعضی اطرافیان دنیا طلب و دو روی توست ؛ آن زمان فرمان استقامت ،پیامبر خدا را پیر کرد که با "ومن تاب معک" آمد و دستور به اسقامت اطرافیان داده شد اطرافیانی که...

 

آقای من ،بی شک همچنانکه سید و مولای تو مهدی فاطمه است،خود تو سید و مولای ما بسیجیان و دلدادگان خط ولایتی و بدان که تا فدائیان تو زنده اند، بدخواهان و حسودان و کیسه دوزان نخواهند توانست عرصه را بر تو تنگ کنند که ننگ ابدی برای کسی است که روگردان از مسیر ولایت باشد.

 

...............................................

1-نوشیدن جام زهر توسط امام، کام ملت را شیرین کرد!

 

...............................................

درج این مطلب در آرمان پرس

از طلوع فجر ولایت فقیه تا طلیعه صبح ظهور

قسم به فجر و شكافتن پرده سیاه شب

"فجر صادق" از همان ابتدا در افق گسترش پیدا می كند، نورانیت و شفافیت خاصی دارد، مانند  نهر آبی زلال، افق مشرق را فرا می گیرد و بعد در تمام آسمان گسترده می شود. فجر صادق اعلام پایان شب و آغاز روز است  و با ورودش وقت نماز صبح وارد می شود... آری انگار روز ظهور آغاز گشته است و از «امام آمد» درشت روزنامه ها تا دمیدن صور انقلاب، ده روز، پربارتر از ده قرن گذشت؛ «وَ الْفَجْرِ وَ لَیالٍ عَشْرٍ»

فرمان امام زمان (عج) در شب پیروزی انقلاب

اما شب قدر انقلاب شبی است که تقدیر ها به دست امام زمان رقم می خورد و بی شک دست او و اشاره الهی او این معجزه را در روزگار معاصر رقم زد و طاغوت کهنه و قدرتمند این سرزمین پاک را کنار زد تا با استقرار شخص ولی فقیه که حجت امام زمان است باز حکومت به صاحب اصلیش باز گردد و موید این موضوع خاطرات متعددی است که از آن زمان نقل شده است که یکی از آنها خاطره ای از شب پیروزی انقلاب است که از آقای مرتضایی فر در سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی  نقل شده است:

ایشان در آن خاطره می‌گوید: «ما روز 21 بهمن 1357 در منزل آیت‌الله طالقانی نشسته بودیم. به ایشان گفتند: «امام پیام داده که مردم در خانه‌های خود نمانند، بیرون بریزند و به حکومت نظامی اهمیت ندهند». آقای طالقانی گفت:
«امام مدت پانزده سال از ایران دور بوده‌اند و توجه ندارند که این دژخیمان رژیم چه بی‌رحم هستند. اگر مردم بیرون بریزند، همه را قتل عام می‌کنند؛ بنابراین صلاح در آن است که در منازل و خانه‌ها بنشینیم، ببینیم عاقبت کار چه می‌شود؟».
بعد مرحوم طالقانی با امام حدود نیم ساعت تلفنی گفتگو کرد تا شاید امام را قانع کند که مردم را از خانه‌هایشان بیرون نیاورند. ما حرف‌های آقای طالقانی را شنیدیم که سعی داشت امام را هرطور شده، از تصمیم خود مبنی بر بیرون آمدن مردم از خانه‌ها و اهمیت ندادن به حکومت نظامی، منصرف نماید.
تا اینکه آقای طالقانی گوشی را گذاشت و در گوشه‌ای زانوانش را بغل گرفت و ساکت ماند! حتی سرش را روی زانوانش تکیه داد و به فکر فرو رفت.
ما با خود گفتیم حتماً امام حرفی زده و مثلاً به ایشان گفته شما دخالت نکنید و ...؛ بنابراین آقای طالقانی ناراحت شده است. امّا چیزی نگفتیم تا اینکه ایشان یک دفعه سر از زانوانش برداشت و به حال طبیعی و عادی برگشت. سؤال کردیم: «آقا چه شده؟ آیا امام به شما پرخاش کردند یا حرفی گفتند که شما ناراحت شدید؟» آقای طالقانی گفت:
«نه، نه، اصلاً مسئله این نیست. من اصرار کردم که امام اعلامیه‌هایش را پس بگیرد و امام هرچه می‌گفت، من قانع نمی‌شدم، در آخر فرمود: «آقای طالقانی! اصرار نکن! احتمال بده که این دستور از طرف امام زمان (عج) است!» تا امام این جمله را گفت، من به خود لرزیدم و بی‌اختیار گوشی را گذاشتم و حالم دگرگون شد!».

 فجر صادق، وجود ولی فقیه است

می گویند که فجر، امام زمان (عج) است که البته هر نوری بالاصاله از اوست اما اینگونه نیست چون فجر صادق وجود ولی فقیه است که تاریکی های غیبت را می شکافد و زمینه را فراهم می کند و آنگاه که شب به لحظات پایانی خود می رسد، خورشید  ولایت طلوع می کند و او حضرت وجه الله ،بقیة الله الاعظم ،امام زمان ارواحنا فداه است.

 

و آنروز دیگر باید گفت "معما چو حل گشت آسان شود" و که "لا يَنْفَعُ نَفْساً إيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ في‏ إيمانِها خَيْراً 1"

 که امام صادق (ع) فرمودند: در آن روز ايمان کساني که قبل از قيام حضرت با شمشير، نبوده است. سودي نخواهد داشت گرچه به امامان پيشين يعني پدران حضرت(ع) ايمان داشته باشد2.

و کسی که به ولی فقیه ایمان ندارد به امام زمان (عج)ایمان ندارد که او حجت امام زمان است و اطاعت او اطاعت امر امام زمان علیه السلام؛ و زندگی در سایه ولایت فقیه تمرین زندگی در کنار حجت بالغه حق و امام معصوم علیه السلام است.

 

برادران پیامبر در بین الطلوعین روزگار

آری در یک نگاه نمادین ، خورشید که در آید دیگر نماز قضاست و وقت خواندن آن تمام است و بین الطلوعین پر برکت ترین ساعات روز است از طلوع فجر ولایت مطلقه فقیه تا طلوع نور حقیقت و خورشید ولایت ،ولی عصر و زمان که امروز یاوران صدیق ولی فقیه در طوفان حوادث نام مهدی را زمزمه می کنند همان مهدی ای که او را ندیده اما تشنه دیدار اویند ؛

و رسول الله عاشق دیدار اینان است که برادران اویند آنگاه که می فرماید:

"عن ابی بصیر عن ابی جعفر(ع) قال: قال رسول اللّه ، صلی اللّه علیه وآله، ذات یوم و عنده جماعة من أصحابه: «أللّهمّ لقّنی إخوانی» مرّتین فقال من حوله من اصحابه: أمانحن إخوانک یا رسول اللّه ؟ فقال: لا، إنّکم أصحابی و إخوانی قوم فی آخرالزمان آمنوا و لم یرونی، لقد عرّفنیهم اللّه بأسمائهم و أسماء آبائهم، من قبل أن یخرجهم من أصلاب آبائهم و أرحام أمّهاتهم، لأحدهم أشدّ بقیّة علی دینه من خرط القتاد3 فی اللّیلة الظلماء، أو کالقابض علی جمر الغضا۴، أولئک مصابیح الدّجی، ینجیهم اللّه من کل فتنة غبراء مظلمة۵."

 

ابو بصیر از ابوجعفر [امام محمدباقر] که درود خدا بر او باد نقل می کند که فرمود: روزی پیامبر خدا، که بر او و خاندانش درود باد، در حالی که عده ای از یارانش نزد او بودند، فرمود: خداوندا برادران مرا به من بنما! ایشان این سخن را دو مرتبه تکرار کردند. در این هنگام گروهی از یاران که گرد آن حضرت بودند گفتند: ای پیامبر خدا! آیا ما برادران شما نیستیم؟

 

فرمود: نه، شما یاران من هستید. برادران من قومی هستند [که] در آخرالزمان [خواهند آمد] آنها به من ایمان می آورند در حالی که مرا ندیده اند. خداوند آنها را با نامهایشان و نامهای پدرانشان شناسانده است، پیش از آن که از پشتهای پدران و رحمهای مادرانشان خارج شوند. هر یک از آنها بر دین خود پایدار می ماند، در حالی که این عمل از دست کشیدن بر خارهای گون در شب تاریک و یا در دست گرفتن آتش برافروخته از درخت گز دشوارتر است.

ایشان چون چراغی فروزان در دل تاریک شب می درخشند، خداوند آنها را از همه فتنه های تیره و تار در امان نگه می دارد.

   

آری این سخن پیامبر است که خداوند مومنین به او را در آخرالزمان از هر فتنه ای نجات می دهد و این کشتی انقلاب است که در آستانه سی و پنجمین سالگرد تولدش همچنان بر امواج جنگ و فتنه پیش می رود و سینه تاریکی را می شکافد و البته امواج حرکت این کشتی عظیم نه تنها همین منطقه بلکه عالم را فرا خواهد گرفت و مقدمات ظهور مهدی ارواحنا فداه فراهم خواهد گشت؛ان شا الله.


1-سوره : الانعام آیه : 158

2-كمال الدين و تمام النعمة ج‏1 ص 18

3-«خرط القتاد» کنایه از سختی و دشواری کاری است.  /**/

/**/ 4-«جمر الغضاء» نیز کنایه از مشکل بودن کاری است. «جمر» به معنای اخگر و شعله های آتش و «غضا» به معنای درخت شوره گز است.  /**/

5-بحارالانوار، ج52، ص124-123، ح8


  /**/


درج این مطلب در دانا و گرداب و صراط و جام نیوز و عماریون و حریم یاس و مفید نیوز و باشگاه خبرنگاران و صبح الوند

اي سيد و مولاي ما!

 

اي سيد ما و اي مولاي ما،فداي دردهاي دلت،تو كانون انعكاس نور  ولي عصر و خورشيد زمين و زماني و بار امتي به دوش توست،دوشي كه عليوار بار يتيمي امت اسلام را برخود تحمل مي كند،آه از فاصله اي كه با تو دارم ،فكر و ذهن كوچك من و درك ناقص من كجا و رهيافتن به اوج استواي عرشي تو كجا؟ و حال آنكه تو حجت حجت اللهي و سايه لطف حضرت بقيۀ الله.

اي سيد و مولاي من ،اي كاش عنايت الهي تو و نور يد اللهي تو شامل حال اين بنده كمترين بشود تا هيچ گاه جمال معشوق از صفحه چشمم پاك نشود و توان آن را داشته باشم تا در كاروان بسيجيان تو با شم هم آنان كه گرد و غبار پايشان نور معرفت بر قلبها مي نشاند.

مني كه چشمهاي نيمه كوري دارم و گاهي تنها گرماي نور الهي را در پيش رويم احساس مي كنم ، دريچه اي از نور در طريق قرب تو مي بينم كه تنها طريق رسيدن به باب الله است يادم از سخن آن يگانه يار ولي عصر بهجت عارفان ـ كه خدايش رحمت كند ـ افتاد كه مردم را به استقبال از تو مي خواند كه استقبال از تو استقبال از ولايت الله است1.

آه اي كساني كه دوست داريد بدانيد تا در پيشگاه امام زمان عليه آلاف التحيه و الثناء چگونه ايد؛ ميزان ولايت حق و لطف جاري خداي تبارك وتعالي كه هميشه حجت را پيش چشم همگان تمام مي كند،در مقابل شماست!، با او چه كرديد!؟ امر او نسبت به شما چگونه بوده است؟ نكند نداي "اني جعلته عليكم حاكما"* را از ياد برده و دست رد بر سينه هدايت زده ايد! كه اگر اينگونه ايد بايد بگويم كه "هي علي حد الشرك باالله" و الرد علي بقيۀ الله.

از خداوند عزيز حكيم مي خواهيم كه به حق ولي عصر ما را مطيع حاكميت هميشگي خويش بر نفوس و زندگيمان قرار دهد تا در ايمانمان منفعتي يابيم و با ياري ولايت كسب خير نماييم براي فردايي كه "لا ينفع نفسا ايمانها لم تكن آمنت من قبل او كسبت في ايمانها خيرا"(قسمتي از زيارت آل ياسين)

*در حديثي كه در كتاب ولايت فقيه امام خميني و علامه مصباح يزدي آمده امام عليه السلام فقيه عادل را حاكم بر مردم قرار ميدهند و رد بر او را رد بر اهل بيت عليهم السلام و رد بر خدا و در حد شرك به خداوند بيان مي فرمايند.

 1-نقل از حجةالاسلام آقاتهرانی

روضه گنه کارانِ امیدوار

حسین جان سر افکنده ام چون حر،مرا بپذیر و بر گناه فراوانم خرده مگیر،ای شاه قلوب که نامت نقش دلهاست،آنچه در دل سیاه من نور امید می تاباند و افسردگیم را به مشتاقی تبدیل می کند،قصه تو با غلام سیه روی است،آیا می شود؟ ،حسین جان تویی آن باب الهی که هیچ گاه بر بنده گنه کار بسته نیست و آن روی رحمت که هیچ گاه چشمه عنایتش  دور از جان و دلهای خسته نیست.


حسین جان،چرا حلاوت نامت را پیوسته نچشم که مرا توشه ای جز یاد تو نیست،کشتی نجات و دستگیری محرمت دوباره به راه افتاده و ما در راه افتادگان در حسرت فراز عرشه حسینی شدن نگاه امید به عنایت تو داریم و پیوسته سلام پر طمع به پیشگاه تو و بزرگ یاران تو عرضه می داریم،باشد که علیک تو برکت جانمان شود؛اما رشته های نجات افکنده از سفینه تو اصحاب باوفای تواند،

سلام بر مسلم تنهای کوچه های بی وفای کوفه،سلام بر حبیب پیر رکاب اباعبدالله،سلام بر قاسم بن الحسن همان شیرین کام از حلاوت حسینی شدن،سلام بر فداییانی که بودند و ماندند و پیام وفاداری در رکاب ولی را به مدعیان ولایتمداری رساندند،

حسین جان سلام بر اسماعیل اربا اربا شده تو که سیراب از پیمانه محمدی بود و اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل که مناجاتی جدا بایدم با اباالفضل بر منی که کامم آشنا با مشت مشت آبهای غفلت و دنیا زدگی است که از سر بی وفایی به اربابم به کام رسانده ام و هیچ گاه او و خانواده کریمش را به مشک لبیکی وفادارانه مهمان نکرده ام؛کاش در کربلای آخرالزمانی روزهای زندگیم چنان دستگیریم نمایی که لحظه آخر،لبخند رضوان را بر لبان بهشتی ات تماشا کنم.

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

 

درج این مطلب در فرهنگ نیوز و دیار باران و بسیج دانشجویی قائمشهر و بچه های آسمانی

 

فرهنگ غدیر و دانش آموزان ولایتمدار

هیچ تا بحال با خود اندیشیده اید که نظام تعلیم و تربیت ما تا چه حد توانسته است که پیام عمیق و دقیق غدیر را که به عمق رشته محکم ولایت در زندگی ما و به دقت نردبان اتصال دین به سوی قرب خدای رحیم می باشد؛ در فکر و دل و وجود دانش آموزان نهادینه نماید؟

ادامه نوشته

داستان قربانی از مکه تا کربلا و شلمچه

بزرگ ترین دارایی انسان که می تواند آن را در راه رضای دوست فدا نماید همان جان اوست ؛ آنچه نزد ماست نابود شدنی و فانی است در حالی که آنچه در راه خداوند داده شود نزد او باقی است و حیات عند الرب می یابد.

 

مرید پیر مغان

 

می‌گویند دو ادیب فاضل که عمر خود را در بحث و درس و مطالعه و مکاشفه سپری کرده بودند، روزی اندر مقصود حضرت حافظ از این بیت:

 

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ

چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد

 

با یکدیگر گفتگو می‌کردند و در نهایت برداشت آنها از این بیت آن شد که منظور خواجه شیراز از پیر مغان همانا حضرت مولا علی (ع) بوده و منظور از شیخ همانا حضرت آدم ابوالبشر. بدین ترتیب حضرت حافظ خواسته است به آدم ابوالبشر بگوید که از آن‌رو مرید مولا علی است که آدم در بهشت وعده داد که به سراغ میوه ممنوعه (گندم) نرود ولی رفت اما مولا علی در تمام عمر خود هیچگاه از نان گندم تناول نکرد و همواره نان جوین می‌خورد.

چندی بگذشت و یکی از آن دو ادیب رخ در نقاب خاک کشید. مدتی بعد شبی به خواب دوستش آمد و گفت که در عالم برزخ حضرت حافظ را ملاقات کرده و منظورش از بیت مذکور را جویا شده است. و لسان‌الغیب در پاسخ گفته که تفسیر آنان از این بیت ناصواب بوده است و سپس به بیان مقصود خود پرداخته بود که:

 

مراد از پیر مغان همانا سیدالشهدا امام حسین (ع) است و شیخ همانا حضرت ابراهیم خلیل. چرا که ابراهیم به خداوند وعده داد که اسماعیلش را قربانی کند در حالی که خواست خداوند بدان تعلق نگرفت و امام حسین نه‌ تنها فرزندانش را به قربانگاه برد، که خود را نیز قربانی نمود.

 

وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ

 

فضل بن شاذان گوید: از حضرت رضا علیه السّلام چنین شنیدم كه آن زمان كه خداوند تبارك و تعالى به حضرت ابراهیم علیه السّلام امر فرمود كه بجاى فرزندش اسماعیل، گوسفندى را كه خداوند فرستاده بود ذبح نماید، حضرت ابراهیم علیه السّلام در دل آرزو كرد كه اى كاش فرزندش اسماعیل علیهما السّلام را به دست خود ذبح میكرد و دستور ذبح گوسفند بجاى ذبح فرزندش به او داده نشده بود، تا به این‏وسیله احساس پدرى را كه عزیزترین فرزندش را به دست خود ذبح میكند، داشته باشد و در نتیجه شایسته رفیع‏ترین درجات ثواب در صبر بر مصائب شود.

 

خداوند عزّ و جلّ نیز به او وحى فرمود كه: اى ابراهیم! محبوبترین خلق من، نزد تو كیست! ابراهیم گفت: خدایا! مخلوقى خلق نكرده‏اى كه از حبیبت محمّد صلى اللَّه علیه و آله نزد من محبوبتر باشد، خداوند به او وحى فرمود كه: اى ابراهیم آیا او را بیشتر دوست دارى یا خودت را؟ او گفت: نه، او را بیشتر دوست دارم، خداوند فرمود: آیا فرزند او را بیشتر دوست دارى یا فرزند خودت را؟ عرض كرد: فرزند او را، خداوند فرمود: آیا بریده شدن سر فرزند او از روى ظلم، به دست دشمنانش دل تو را بیشتر به درد میآورد یا بریدن سر فرزندت به دست خودت بخاطر اطاعت از فرمان من؟ گفت: بریده شدن سر فرزند او به دست دشمنانش دل مرا بیشتر به درد میآورد،

خداوند فرمود: گروهى كه خود را از امّت محمّد صلى اللَّه علیه و آله می‏دانند، فرزندش حسین را به ظلم و ستم به مانند گوسفند ذبح خواهند كرد و با این كار مستوجب خشم و غضب من خواهند شد، ابراهیم علیه السّلام بر این مطلب جزع و فزع نموده، دلش به درد آمد و شروع به گریه كرد،خداوند عزّ و جلّ هم به او چنین وحى فرمود: اى ابراهیم! به خاطر این ناراحتى و جزع و فزعت بر حسین و قتل او، ناراحتى و اندوهت بر اسماعیل را- در صورتى كه اگر او را ذبح می‏كردى- پذیرفتم، و رفیع‏ترین درجات ثواب، در صبر بر مصائب را به تو خواهم داد، و این همان مطلبى است كه آیه «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» (ذبح بزرگى را جایگزین او كردیم- صافات: 107) بدان اشاره دارد.1

 

 

در امتداد کربلا

 

اما ابراهیم علیه السلام در مورد قربانی کردن فرزندش چیزی به هاجر نگفت کهنکند محبت مادری او مانع از انجام حکم و دستور خدای تبارک و تعالی شود اماما در زمانمان صحنه های بسیاری را از مادران شهیدی سراغ داریم که نه نتها یکفرزند بلکه چندین فرزند خود را در راه سربلندی اسلام و اجرای فرمان الهیامام به قربانگاه فرستادندو مادر شهیدی که تنها فرزندشرا فدای اسلام کرد و خم به ابرو نیاورد.

 شهید حسن بابائیان در وصیتنامه خویش خطاب به مادرش می گوید:

  سلام بر تو ای مادر که بهشت زیر پای توست. سلام بر تو ای مادر که فرزند خود را راهی به جبهه کردی به خدا قسم که ای دشمنان اسلام نظاره کنید این قهرمان مادرانی که فرزندان خود را به جبهه می‌فرستند و خود هیچ دریغی از لحاظ مالی و جانی ندارد . آری مادر جان یادت هست می‌گفتی به جبهه برو مبادا دشمن فکر کند که ما خانواده شهدا دیگر فرزندان خود را فدای امام و اسلام نمی‌کنیم. مادر جان این سخنان را با اشک و خون خود می‌نویسیم. مادر جان مرا ببخشید که نتوانستیم  زحماتی که برای من کشیدی جبران کنم می‌دانم که اگر من به شهادت برسم تو گریه‌ای که می‌کنی بیاد شهدای کربلا و آقایمان حسین (ع) است.

و شلمچه گلزار اسماعیل هایی است که در راه رضایت محبوب سر از پا نشناختند و سر و جان برایش باختند تا بار دگر نشان دهند سربلند بیرون آمدن از امتحان الهی را و زنده کنند نام شهدای کربلا و نام علی اکبر را و بار دیگر ثابت کنند در جایی که راه ما راه حق و حقیقت باشد از قربانی شدن برای دوست واهمه ای نداریم که ما پیروان ابراهیم و عاشقان حسینیم.

 

 

1-عیون أخبار الرضا ع-ترجمه غفارى و مستفید، ج‏1، ص: 427 و 428

 

 

درج این مطلب در عماریــــــــــــــــــون و افسران و حریم یاس و پانصد و نود و هشت و جام نیوز و العالم آنلاین

برخورد امام رضا (ع) با محبي كه هيچ گاه ايشان را نديده بود!

موسي بن سيار مي گويد: من با حضرت رضا عليه اسلام (در مسير خراسان) همسفر بودم ، همين كه به ديوار هاي شهر طوس نزديك شديم ،صداي شيون و ناله اي را شنيدم ،دنبال صدا رفتم كه به جنازه اي برخوردم، در همين حال ديدم مولايم علي بن موسي الرضا از مركب خويش پياده شدند و خود را به آن جنازه رساندند...و به من فرمودند : "اي موسي بن سيار! هر كه مشايعت كند جنازه دوستي از دوستان ما را گناهانش پاك مي شود، همانند روزي كه از مادر متولد شده است" . همين كه جنازه را نزديك قبر بر زمين نهادند، مشاهده كردم كه امام عليه اسلام به طرف مردم راه افتادند و مردم را كنار زدند تا خود را به جنازه رساندند، دست مبارك و ملكوتي خود را بر سينه او نهادند و فرمودند:

"...تو را به به بهشت مژده باد ،بعد از اين ديگر وحشت و ترسي براي تو نيست! "

عرض كردم فدايت شوم ؛ آيا شما اين مرده را مي شناسيد در حالي كه تا كنون از اين سرزمين گذر نكرده ايد؟ امام عليه السلام فرمودند : " اي موسي! آيا نمي داني كه اعمال و رفتار شيعيان ما در صبح و شام بر ما امامان عرضه مي شود . اگر تقصيري در رفتار آنها ديديم از خداوند مي خواهيم كه از سر تقصير ايشان در گذرد و اگر كار خوب از آنها مشاهده كرديم ، از خداوند مي خواهيم كه به آنها جزاي خير دهد و خدا را سپاس مي گذاريم".1


حالا ،حال ما حال همان شيعه ومحبي است كه آرزوي ديدار امام را داشته است و مانعي بر سر راه اين وصال آمده كه محروم از اين فيض عظيم گشته است اما امام رئوف بر احوال و اعمال ما آگاه است و بنابر متون متقن ديني حيات وممات براي امام عليه السلام معنا ندارد كه در زيارتنامه به امام مي گوييم :اشهد انك تسمع كلامي و ترد سلامي (شهادت مي دهم كه تو كلامم را مي شنوي و سلامم را پاسخ مي گويي) و نيز برخورد او و ابراز محبت او نسبت به همه محبين يكسان است؛

پس اي آقا و مولاي من، حال كه توفيق ديدار شما را نداشته ام از تو ميخواهم كه لطف ملكوتيت را شامل حالم سازي و آنجا كه دستم از زمين و آسمان كوتاه است به دادم رسي و -مانند آنچه كه با اين محب انجام دادي- نويد آرامش و آسايش ابدي و بهشت خلد را به من بدهي...اي امام رئوف!


1-جلاء العيون


 

درج این مطلب در پایگاه تحلیلی خبری 598 و مفيد نيوز و  افسران و حريم ياس و اپل و هجرت نیوز و نور آسمان و گردابــــــــــــــ و  پایگاه اطلاع رسانی سپاه صاحب الزمان و

بی باک نیوز و تحایا و کلوب و آتی نیوز

استدلال امام رضا علیه السلام برای ولایت فقیه

امام رضا علیه السلام در بیانی بعد از ذکر بعضی از ادله دیگر درباره دلیل وجود ولی امر می فرمایند: ...و منها : انا لا نجد فرقة من الفرق و لا ملة من الملل عاشوا و بقوا الا بقیّم و رئیس ؛ لما لا بدّ لهم منه فی امر الدین و الدنیا، فلم یجز فی حکمة الحکیم ان یترک الخلق و هو یعلم انّه لا بدّ لهم الّا به....1

از جمله (علل و اسباب نصب ولی عبارت است از اینکه:) ما هیچ گروه و یا ملتی را نیافتیم که بتواند به حیات و بقای خود ادامه دهد ، مگر با وجود سرپرستی و قیم و رئیسی (که به امور آنان رسیدگی کند)؛ زیرا مردم به ناچار نیاز دارند به وجود سرپرستی که کارهای دنیاو آخرت آنان را تنظیم نماید ،بنابر این هرگز در حکمت حکیم (خدای بزرگ) نمی گنجد که خلق را از آنچه که می داند به آن نیاز دارند (وجود سرپرست) محروم کند ،...

گرچه از این حدیث برای ولایت اهل بیت علیهم السلام استفاده شده اما هر مخاطب آگاهی متوجه می شود که لسان حدیث کلی است و مطمئنا یکی از آن اقوام ،مسلمانان و شیعیان آخرالزمان و در زمان غیبتند که بر طبق ادامه همین حدیث نیاز دارند که حکومت و حاکمی داشته باشند که حق مظلومشان را از ظالم بگیرد و لشکری ایجاد کند برای مقابله با دشمنان خارجی و نیز اموال عمومی و بیت المال را بین ایشان تقسیم کند و اجتماعات مذهبی را در میان آنها برپانموده و رهبری کند و امر دین و دنیای آن ها را در دوران غیبت اصلاح و سرپرستی نماید.


در اینجاست که متوجه امام معصوم در زمان خویش می شویم که مجرای لطف خداوند حکیم در زمین می باشد و هم او در بیان روشنتری حجتی آشکار برای متحیران پس از غیبت خویش قرار می دهد: فانهم حُجتی علیکم و انا حجةُ الله2...که شخص ولی فقیه بر طبق این احادیث و ادله عقلی و نقلی دیگر حجت و حاکم بر مسلمانان و شیعیان و منتظران ظهور امام زمان علیه السلام است.


1-علل الشرایع،ج1،ص183،ح9

2-كمال الدين،ج 2،ص 493.

 

درج این مطلب در راسخون و فرهنگ نیوز و عمارنامه و وصال یار و انتهای افق و احمد شرفخانی

درد دلي با ياران عاشورايي

امام و شهيدان

هرگاه كه خورشيد ولايت در غربت غروب فرو مي رود، اين خون سرخ سلحشوران فاطمي و شهيدان شاهد است كه به جوش مي آيد و عرصه را بر دل هاي بي عشق تنگ مي كند.

دهانم بشكند اما باز بوي غربت علي مي آيد،زبانم لال شود اما انگار دوباره روز فرح آل زياد و آل مروان فرا رسيده و صداي هلهله آنها بر سر طعمه جديدشان به گوش مي رسد.

اما عليرغم نگراني چشم ها خوشحالم؛ كه هرگاه عرصه بر زهرائيان تنگ مي شود،تاريخ آبستن شكوه حماسه اي ديگر خواهد بود؛ دوباره صداي جانبخش و دم مسيحايي هل من ناصر يكي از فرزندان فرزند ابوالعجائب كربلاساز علي ،خواب غفلت را از چشم كربلائيان خواهد زدود و قفل دلهاي آنان به دست خويش كه دست خداست ،خواهد گشود.


در خاطرم شد زنده ياد فاطميون

ياد شلمچه ،ياد فكه،ياد مجنون

 

یاد شهیدانی که حق را برگزیدند

با رمز یا زهرا حماسه آفریدند


راستي اي همرزمان، اي ولايتمداران سلمان تبار، مبادا زبان به گزاف باز كنيد و مصلحت اسلام را از ياد ببريد كه قصه خار در چشم و استخوان در گلو ،تقدير شيعيان راستين و پيروان حقيقي علي است.

امروز درد دل ولي خواب از چشم فدائيان او ربوده است، بگوئيد به مالك برگردد كه دشمن اصلي در سپاهيان خودي است،اما امروز ديگر صفين نيست كه قرآن سر نيزه كنند و با آيه اعتدال پيروي از خط به خط فرامين قرآن ناطق و حجت امام زمان را افراط بنامند كه حق همانجايي است كه علي ايستاده است ، و ما ياران عاشورايي او تا آخر با او ايستاده ايم و عاقبت از آن پرهيزگاران است.






درج این مطلب در مفید نیوز و جهاد پرس و صبح الوند

راستی، گرمای ایمان شما چند درجه است؟


حرارت عشق آن حرارتی است که لا محاله در عمل عاشق، نمایان می شود و این روز ها لبهای خشک ،حرارت نمایان عشق عاشقان آسمانی حضرت حق است.

 

براستی اگر شما معشوقی باشید که بخواهید فردی را به کام وصال خود برسانید،آیا او را نمی آزمایید؟! و آن معشوق بی نقص می گوید: الصوم لی و انا اجزی به! که بعضی اینگونه ترجمه کرده اند که خداوند می گوید: من و وصال من جزای روزه دار است!...برای همین مولای ما شیعیان که جز به وصال او به چیزی فکر نمی کند می گوید:حُببَ إِلَى الصوْمُ بِالصیِْ  یعنی روزه در تابستان را دوست دارم!

 

آری این گرمای ایمان و عشق ماست که تنها می تواند بر گرمای هوا و موانع طبیعی رسیدن به رضایت خداوند غلبه نماید،براستی خداوند ما را در میان مجاهدان این ماه مبارک قرار دهد که:

 

فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً (95) نساء

 

خداوند مجاهدین را بر کسانی که از جهاد کردن در راه او خودداری نمودند فضيلت بخشيد و برايشان اجر عظيمي مقرر داشت.

 

فقط اینگونه نیست که جنگیدن در میدان جنگ،جهاد محسوب شود بلکه در مسیر اطاعت از مولا ، خدای تعالی، هرگاه که راه سنگلاخی تر و سختتر باشد این اطاعت جهاد در راه خدا محسوب می گردد که حتما شنیده اید که روزه گرفتن برای اطاعت از خداوند در گرمای تابستان مصداق جهاد و برترین جهاد قرار گرفته است.(1)

 

فقط یک جمله دیگر با شما عاشقان روزه دار دارم و دیگر سخن تمام و آن اینکه یکی از علما می فرمودند: این روزها که در گرمای تابستان توفیق گرفتن روزه پیدا می کنید و عطش بر لبهای شما خودنمایی می کند،اینجا محل مزد گرفتن است! با همین حال روی دل به مولای تشنه لبتان کنید و بگویید:" السلام علیک یا اباعبدالله"




1-در کتب روایی مانند وسایل الشیعه و یا مستدرک آن بابی با عنوان بَابُ اسْـتِحْبَابِ الصوْمِ فِـى الْحَر وَ احْتِمَالِ الظـمَإِ فِیهِ یعنی استحباب روزه در گرما و تشنگی وجود دارد که در ذیل آن روایاتی در این زمینه نقل شده است:رسول خدا(ص) روزه در گرما را جهاد می داند «الصوم فی الحر جهاد»و امام صادق(ع) آن را برترین جهاد معرفی می کند «أَفْضَلُ الْجِهَادِ الصوْمُ فِى الْحَر»

و در کتب روایی دیگر نیز احادیث فراوانی در فضیلت روزه داری در هوای گرم آمده است:

صادق آل محمد علیه السلام فرمود: هر كس یك روز را در هوای گرم روزه بگیرد و در اثر گرما تشنه شود خداوند هزار ملك را مامور می كند تا دست نوازش بر صورت او بكشند و او را به خبرهای خوب و بهشت بشارت دهند  تا افطار كند و خود خداوند خطاب به او می فرماید: چقدر بوی تو گواراست! ای ملائكه من! شاهد باشید كه من او را آمرزیدم.(بحار93/247)مریم عذرا (س)که عمر خود را در عبادت و تهجد و تزهد سپری کرد و به بالاترین مدارج معنوی رسید بعد از آنکه توسط پسرش حضرت عیسی (ع) دفن شد در پاسخ به این سوال فرزندش که مادر آیا دوست داری به دنیا برگردی؟ جواب می دهد آری دوست دارم برگردم و در شبهای بسیار سرد نماز بگزارم و در روزهای بسیار گرم روزه بگیرم که پسرم راه خیلی مخوف و ترسناک است. «ناداها بعد مَا دُفِنَتْ فَقَالَ یَا أُماهُ هَلْ تُرِیدِینَ أَنْ تَرْجِعِى إِلَى الدنْیَا قَالَتْ نَعَمْ لِأُصَلىَ لله فِى لَیْلَةٍ شَدِیدَةِ الْبَـرْدِ وَ أَصُومَ یَوْمـاً شَدِیدَ الْـحَر یَا بُـنَى فَـإِن الطرِیقَ مَخُوفُ»

 

در مرآت

  درج این مطلب در عمــــــــــــــــاریون  و  مفید نیوز  و  حریم یاس  و  الف و ملل نیوز

درج این مطلب در جهان نیوز با عنوان "ایمان شما چند درجه است؟  و  پایگاه خبری تحلیلی تعامل

نزدیک شدن ماه  رمضان چه مزه ای را به یاد ما می آورد؟

 

ماه مبارک رمضان برای ما بچه مسلمان ها یک ماه بسیار خاص است،که سرشار از شیرینی ها و مزه های مختلف است،اما باید دید کدام مزه از این ماه عزیز بیشتر در کام ما مانده و با نزدیک شدن به این ماه یاد کدام جلوه از این ماه مبارک می افتیم؟

جواب این سوال به ما نشان خواهد داد که عمق استفاده ما از این ماه معنوی چقدر بوده است؟ و نیز گرایش وجودی ما به سمت چیست و باید به کدام سمت سوقش بدهیم؟

فکر می کنم یکی از مزه هایی که پیش خیلی از ماها در ماه رمضان جلوه دارد مزه شیرین زولبیا و بامیه ماه رمضان است که شاید بدون آن ماه رمضان برای ما دیگر ماه رمضان نباشد؛ افطاری های آنچنانی و سفره ها و مهمانی های مختلف و جاهای مختلفی که افطاری های رنگارنگ می دهند و ما هم گاهی تا حد انفجار در سر سفره افطاری از خجالت شکممان در می آییم و این هم یکی از تصورات شیرین افراد است.

وعده سحری هم مزه خاصی دارد چون در غیر این ماه اغلب در آن ساعت خاص کسی چیزی نمی خورد آن هم بدان شکل که مثل یک مسابقه تا دقیقه آخر و لحظه آخر که اذان می شود می خوریم و می آشامیم آنهم خوردنی همراه با نوای ملکوتی دعای سحر که اینهم یکی از مزه های بیادماندنی ماه مبارک برای ماست.

البته بعضی در طول روز یا بعد از افطار ساعتی را در محضر قرآن سپری می کنند و بعضی دیگر هیچکدام از سریال های بعد از افطار را از دست نمی دهند و تا سه چهار ساعت بعد از افطار لحظات مفرح و سرگرم کننده ای را پای تلویزیون سپری می کنند.

شبهای قدر هم که برای بعضی تنها شبهای معنوی سال است از ویژگیهای منحصر به فرد این ماه است،آهان خواب بعد از سحری را فراموش کردم که خیلی می چسبد و کارها و ادارات هم که با چند ساعت تاخیر در ماه مبارک شروع می شوند و این هم خب خاطره خوبی است.

اما سوال اینجاست که آیا این همه آن مزه هایی است که خدای مهربان می خواهد از این ماه عزیز در کام ما بماند؟ خیلی کم می شود یا شاید نشود آنکه ما یکبار خودمان هنگام سحر دعای پر معنای سحر را بخوانیم و زمزمه کنیم یا اینکه یک وقت مجزا و معین را جدا از زمانی که بعد از سحری خوردن گاهی تا اذان می ماند و کرایه خوابیدن نمی کند و به ناچار رو به نماز و دعا می آوریم! وقتی مخصوص و مجزا برای دعا و راز و نیاز سحر قرار دهیم.

دلمان چقدر به معنای واقعی به قرآن نزدیک می شود و در بهار قرآن بهاری می گردد دیگر آنکه جدا از نخوردن و نیاشامیدن که ملزمات روزه است چقدر رفتار و اخلاقمان در این ماه تغییر می کند و بو و مزه الهی می گیرد؟

نمازمان اغلب در این ماه بصورت استثنا از همه سال آن هم در بیشتر در مورد نماز صبح اول وقت خوانده می شود اما هنگام افطار چه؟

آیا واقعا مزه های الهی و خدایی این ماه خاص و استثنایی برای ما جلوه بیشتری دارد یا خیر؟ اگر ندارد یا در حد و اندازه نام و شرف این ماه بزرگ نیست باید سعی کنیم که خود را در مسیر اصلاح قرار دهیم تا با نزدیک شدن به معنویات این ماه واقعا به هدفی که خداوند از قرار دادن این ماه برای ما داشته برسیم و بر طبق آن آیه قرآن که هدف صوم را بیان می فرماید متقی شویم و در عید فطر سرور الهی داشته باشیم از پاک شدن و رسیدن به فطرت و خدا...

 

  درج این مطلب در رجانیوز و تعامل و عمارنامه و صراط و ندای انقلاب و هزار سنگر و نور آسمان

بچه‌ها بوی بهشت می‌آید، آیا شما هم این بو را استشمام می‌کنید؟

پیش از نقل روایت و خاطره مرحوم فردوسی پور، باید به این نکته اشاره کنم که دکتر سید علیرضا بهشتی، فرزند مرحوم بهشتی و خانم ملوک السادات، دختر ارجمند ایشان، هر دو برای من از حالات غیر عادی و روحانیت و جذابیت پدرشان در روز آخر که با روزهای گذشته فرق اساسی داشت، تعریف کردند. دختر شهید بهشتی از قول مادرشان می‌گفت: پدرم در آن روز ابتدا غسل شهادت کرد و سپس لباس نو پوشید و از خانه بیرون رفت.


دختر شهید بهشتی برای من تعریف می‌کرد همسر شهید مطهری، پیش از شهادت که در یک جلسه سخنرانی پدرم حضور داشت، به اطرافیان خود و از جمله من و مادرم گفته بود نگاه کن ببین چقدر از صورت آقای بهشتی نور می‌بارد که دل من از جمله او یکباره لرزید و بعد گفت: خدا به داد ما برسد و ایشان را برای انقلاب نگه دارد.

مرحوم فردوسی پور درباره آخرین ساعات عمر مبارک شهید بهشتی می‌گفت: اول مغرب نماز را به امامت شهید محمدحسین صادقی خواندیم. وقتی بیرون آمدیم، دیدم آقای بهشتی می خواهد وضو بگیرد. گفتم: آقا شما تازه می خواهید وضو بگیرید؟ جلسه امشب حساس است، زود تشریف بیاورید. فرمودند شما بروید من هم زود نماز را می خوانم و می‌آیم. فوری وضو گرفت و در صحن حزب نماز جماعت دیگری تشکیل شد که خوشبختانه عکس آن هم که آخرین عکس آقای بهشتی است، موجود است. در جلسه منتظر نشسته بودیم. من دم در نشسته بودم وقتی آقای بهشتی وارد شد، همه به احترام ایشان بلند شدند و شوخی با ایشان شروع شد. یکی می‌گفت: حاج آقا امشب خیلی نورانی شده‌اید. خیلی زیبا و خوشگل شده‌اید. ایشان هم خندید و گفت: «چشم شما زیبا می‌بیند،‌ من فرق نکرده‌ام.» ولی واقعا نورانی‌تر شده بود. جلو رفتند و نشستند. پس از اینکه تغییر دستور جلسه به رأی گذاشته شد و همه رأی دادند که درباره انتخاب رئیس جمهور پس از بنی صدر صحبت شود، بحث شد که حالا چه کسی در این باره صحبت کند که به آقای بهشتی رأی داده شد.

شهید استکی، نماینده شهر کرد، رئیس جلسه آن شب بود. پس از تلاوت قرآن، ‌آقای بهشتی پشت تریبون رفت و سخن خود را آغاز کرد و گفت: ما باید ببینیم رئیس جمهور آینده می‌تواند روحانی باشد یا نه؛ آیا نظر امام که فرمودند رئیس جمهور روحانی نباشد، همین است یا فرق کرده و اجازه می دهند.

بعد افزودند: اگر نظر امام فرق کند که غیر روحانی رئیس جمهور بشود، آن فرد را این جلسه باید تعیین و معرفی کند و اگر فرمودند باید روحانی باشد، باز انتخاب آن توسط این جلسه است، ولی وظیفه ما تعیین چند نفر به عنوان یک هیأت است که خدمت امام بروند و نظر ایشان را بگیرند تا تکلیف ما روشن بشود. مطلب ایشان که به اینجا رسید، حدود ده دقیقه طول کشیده بود. این مدت را هم ساعت من که کامپیوتری بود و پس از انفجار روی 40/8 دقیقه شب ایستاده بود، نشان می‌داد که ده دقیقه قرآن بود و ده دقیقه هم صحبت ایشان طول کشید. برای همین، این ساعت برخلاف اظهار برخی، ساعت 20/8 بود که من در لحظات اولیه، زیر آوار به آن نگاه کردم و پس از آن هم دیگر از کار افتاد.

سخنرانی شهید بهشتی که به اینجا رسید، چون ایشان عادت داشت وقتی صحبتش به جایی حساس از بحث می‌رسید و به اصطلاح معروف گرم می‌شد، مکثی می‌کرد و به شنوندگان دور تا دور جلسه نگاهی می‌کرد که چقدر با صحبت او همراه هستند و بعد بحث را ادامه می‌داد. در این میان، یک دفعه به جمعیت گفت: بچه‌ها بوی بهشت می‌آید. آیا شما هم این بو را استشمام می‌کنید؟ پس از این جمله بود که دیگر ما نفهمیدیم قضیه چه شد. این قدر انفجار شدید و سریع بود که هیچ کس از بازماندگان این فاجعه از لحظه انفجار چیزی به یاد ندارند، ولی این نکته را می دانم که خیلی چهره ایشان بشاش و نورانی شده بود. نکته مهم و باور نکردنی این بود که من در زیر آوار که هیچ امیدی به نجات نداشتم، احساس کردم و این را دیدم که نور بسیار شدیدی مثل نور چند پرژکتور قوی در اطراف تریبونی که آقای بهشتی در آنجا به شهادت رسید، در حال تابیدن است. از کسانی که مثل من زیر آوار بودند، پرسیدم این نور شدید چیست؟‌ من را مسخره می‌کردند که برقها قطع شده است؛ نور کجا بود، ولی واقعا برای لحظاتی این نور بود. 

نمی‌دانم جز من چه افراد دیگری شاهد وقوع این کرامت بزرگ بودند و معلوم شد در لحظه شهادت مرحوم آقای بهشتی ـ که از محدود کسانی بودند که امام به چشم رهبری و یکی از اعضای شورای رهبری پس از خود در دوران تبعید عراق به او می نگریست ـ اتفاق عجیبی رخ داده است و فرشتگان الهی که از عالم ملکوت برای استقبال ایشان به عالم آخرت از این نشئه خاکی آمده بودند، چنان فراوان و با عظمت بوده‌اند که نور وجودی آنها حتی به چشم ما هم عیان شده بود.

شنیدم شهید شمس‌الدین حسینی نائینی، نماینده مجلس به کسی که در کنار او زیر آوار بود، می‌گفت: تو هم بوی گلاب را می‌شنوی؟ وقتی پاسخ منفی شنیده بود، به او گفته بود پس این علامت آن است که تو شهید نمی‌شوی، برای همین، به منزل ما برو و سلام من را برسان و بگو وصیت نامه من توی طاقچه است؛ آن را بخوانند و به آن عمل کنند (پایان نقل قول آقای فردوسی پور).

بعدها در مصاحبه‌ای که با فرزند بزرگ دکتر شهیدبهشتی، دکتر سیدمحمدرضا بهشتی داشتم، به من گفت: پس از شهادت پدرم، به دلیل شدت علاقه‌ای که مرحوم علامه طباطبایی، صاحب تفسیر گران سنگ المیزان به شاگرد برجسته و خاص خود (پدرم) داشت، وقتی اطرافیان خواسته بودند به نحوی خبر شهادت را از ایشان مخفی کنند و یا به گونه‌ای دیگر جلوه دهند تا به ایشان صدمه روحی نخورد. مرحوم علامه به آنها گفته بود شما می خواهید چی را از من مخفی کنید؟ من الان دارم دکتر بهشتی را جلوی چشمانم می بینم که لحظه لحظه دارد در آسمان اوج می‌گیرد.

درود و رحمت بیکران الهی به روح ملکوتی شهید آیت الله بهشتی و یاران بحق پیوسته او که با نثار جان خود پایه های نظام جمهوری اسلامی را مستحکمتر ساختند و با مظلومیت خویش از چهره نفاق منافقین پرده برداشتند و سند رسوایی آنان را با خون خود نگاشتند.

درج اين مطلب در فرهنگ نيوز و لينك دين


دكتر غلامعلي رجايي

چه کسی می تواند علَم را بردارد؟

باز دلهای ولایی بوی "تعز من تشاء" را استشمام می کنند؛ بعضی فکر می کنند که عَلَم آرمان خواهی با رفتن آنها زمین خواهد خورد اما آن خدایی که تقدیر و تدبیر امور در دست اوست در اوج اینگونه گمان ها گوشه ای از بوی خوش یکی از اولیای قهرمان خویش را در معرض باد رسانه ها و چشم های تشنه حق و حقیقت قرار می دهد تا باز دست او را در امید بخشی و راهگشایی طریق حق ببینند...


ادامه نوشته

اگر دستت پر باشد دماغت را نمی بینند!

چند روز پیش در خبری خواندم که خانومی پس از 5 سال زندگی مشترک مهریه اش را به اجرا گذاشته و بیان می کند که به خاطر دماغ بزرگ شوهرش دیگر نمی تواند با او زندگی کند! البته این موج نگاه هایی که به نوک دَماغ معطوف است دیگر دارد در کشور ما دِماغ ها را به فساد می کشاند!

بعد از خواندن این خبر یاد یک لطیفه معنی دار افتادم ؛شخصی عادت داشت همیشه با دست پر از سر کار به منزل بیاید ،اما از قضا یک روز بر خلاف عادت همیشگی چیزی نگرفته بود و دست خالی وارد منزل شد؛ وقتی نگاه همسرش به او افتاد با تعجب از او پرسید : اِه! فلانی تو کور هم که هستی؟! مرد با تعجب مضاعف پاسخ می دهد: ما چند سال است که با هم زندگی مشترک داریم چطور می شود که تو تا به حال مشکل چشم مرا متوجه نشدی؟!! که زن پاسخ می دهد: چون تا به حال که تو به منزل می آمدی همیشه با دست پر می آمدی و من به جای آنکه به صورت تو نگاه کنم و متوجه آن شوم ،دست پر تو را می دیدم!

اگر بعد از خواندن خبر فوق به این لطیفه نظر کنید می بینید که مثل خوبی برای این مسئله است و اشاره لطیفی به بسیاری از این دست مشکلات خانوادگی دارد چون تنها وقتی عیب های ظاهری ما دیده می شوند که دستمان خالی باشد ولی البته نباید این خالی بودن دست را منحصرا در مسائل مالی و فقر تفسیر نمود چرا که بسیارند افرادی که دانشمند یا عارف و یا هنرمند خوبی هستند و یا از جهتی صاحب شخصیت اجتماعیند و به خاطر پر بودن دستشان از این جهات دیگر کسی به آنها ایراد نمی گیرد و حتی شاید نبیند که مثلا بینی آنها بزرگ است یا اینکه سرشان مو ندارد!

بسیاری از ما عیب های زیادی ممکن است در چشم و نظر افراد مختلف و بالاخص خانواده خود داشته باشیم اما صرفه نظر بحث در مورد آنکه واقعا اینگونه مسائل عیب هستند یا خیر؛آنچه می تواند آنها را تحت الشعاع قرار دهد و از نظر دیگران ببرد و یا برعکس در نظر آنها آشکار کند،بودن یا نبودن برجستگی ها و امتیاز های دیگری است که کمترین آنها مال و منال شخصی است؛

زیرا خداوند بزرگ در وجود هر فرد استعداد های منحصر به فردی قرار داده است که شاید در هیچ شخص دیگری بدان گونه قرار نداده باشد و افراد می توانند با زحمت و تلاش ،این ویژگی خدادادی و بی نظیر خود را شکوفا کنند و برجسته نمایند؛ که این همان دست پُری است که هیچگاه در سایه وجود آن عیب های ظاهری و احتمالی فرد چندان مجال بروز و به چشم آمدن نمی یابند.


 

درج این مطلب در بولتن نیوز و الف

بهار من در چه حالی است؟


بهار من ،مرا زنده کن که هنوز اندر افسردگی گناه مرده ام،

بهار من، نسیم رحمتی به سویم فرست که مرا زنده کند و غبار غم از من بشوید که من در گرد غفلت های روزگار خود و آوار آوارگیم مدفونم.

آری هر کسی یاری دارد که وصال او زیباترین بهار را برای او رقم می زند و بهار من؛ 


ای بهار آرزو ها در کدامین بیابان غربت این ایام را سپری می کنی؟ ،نکند کسی نباشد که الماس اشک تو را در غربت مادر پلو شکسته ات پاک نماید، وای بر من،بدون لبخند تو بهار معنا ندارد.


البته اگر تو نمیبودی هیچ گلی چشم باز نمی کرد و نمی شکفت و هیچ گیاهی سر از خاک بر نمی داشت که در کنار سایه بهاری تو زندگی معنا می شود.

آری بهار نسبتی هم با وصال یار دارد ،همو که عالمی در آرزوی روی او زمستان دوران را می گذرانند براستی که صبح ظهور طلیعه بهار روزگار است.

دَماغ های کوچک و دِماغ های کوچکتر!


فرق است بین دَماغ و دِماغ! و فقط آنکس که دِماغش کوچک است به فکر آن است که پول های هنگفت خرج کند که از دیگران در بینی مد روز سر بالا عقب نماند!

براستی بزرگان و متفکرانی هستند که در قلب و نظر همه مردم بزرگند اما کسی به دَماغ بزرگ آنها نگاه نمی کند!! و به هیچوجه هم به فکر این قضیه نمی افتند که روزی بروند و بینی خود را عمل کنند،به طور کلی دغدغه افراد در زندگی نشان دهنده بزرگی یا کوچکی تفکر و شخصیت آنهاست.

شخصی را می بینیم که همه دغدغه اش آن است که دَماغش بزرگ است و توی ذوق می زند و پول خود را جمع می کند که آنرا عمل کند در حالی که اگر تفکر کمی عوض شود  و دید وسعت یابد نتیجتا خواهد دانست که اینها به هیچوجه مشکل زندگی نیست و از طرفی با این پول ها زندگی بسیاری از افراد نیازمند می تواند دارای اولیات شود و از مشکلات عدیده نجات یابد.

به عبارت روشنتر به قول معروف باید گفت که وسعت دید بعضی نوک دماغشان است ولی بعضی علاوه بر آن دور و برشان را هم می بینند، برتری را در دماغ قلمی و لب چنان و موی چنان و صورت چنان نمی بینند بلکه معیار برتری را انسانیت و خصلت های خاص انسانی می بینند که نقطه فصل این حیوان دوپا از سایر حیوانات است که البته زاییده تفکر و روح الهی اوست.

 بنابراین اگر دِماغ انسان بزرگ باشد دَماغ بزرگ را عیب نمی بیند بلکه اینگونه پول خرج کردن ها را با توجه به مسائلی که ذکر شد عیب می بیند و دغدغه خویش را حرکت در مسیر انسانیت و دستگیری از انسان ها قرار می دهد.

درج این مطلب در بولتن نیوز و ندای انقلاب و صبح تهران

 

عناوین مرتبط خبری : صف 80 هزار ايراني براي دماغ!

                            ایران رکورددار جراحی زیبایی بینی در دنیا

                            جراحی زیبایی مردان ایرانی بیش از زنان

من یادگار زهرایم


من علامت حرمت حریم با پروایانم،سیاهم اما مقدس تر از بال های سپید فرشتگانم،چرا که خداوند بزرگ پیش فرشتگانش به دارنده من افتخار می کند؛سیاهم اما سپید ،که سپید رویان عالم پوشیده در منند گرچه شیطان و شیطانیان از من متنفرند اما چون عضوی از تن آبرومندان در نزد معبودم.

مردان بزرگ در سایه الهی من رشد کرده اند،من نماد پاکیم،لیاقت مرا همه کس ندارد و بسیاری از کسانی که مدعی داشتن منند قدردان نور پاکی من نیستند و نیز پاکان بسیاری به داشتن من افتخار می کرده و می کنند.

گرچه جسم از من در گرما باشد و چندان در آسایش نباشد اما آرامش؛که روح با من در آرامست از لبخند آن دلارام که بر من است.

آری من چادرم همان چادری که در این روزگار غریب است ،غریب به غربت نام پاکی و خدا ،پوشیده در من در مرکز توجه خدای عالم و فرشتگان او و بندگان پاک اوست.

من یادگار زهرایم،همان یاور روزگار تنهایی علی، که سرور زنان است ؛

آری چادر نشانی از بوی یاس دارد ،نشانی که فرشتگان با بوی آن انسی دیرینه دارند،که چادر خاکی او علَم حقمداری و پاکی است و یادگاری در بر زهرائیان که امروز اندکند اما چون ستارگان در شبی تاریک درخشان؛درخششی چون خون شهید که آفتاب در برابر جلوه او سرافکنده است.


 درج این مطلب در خبرگزاری دانشجو و علویون و عماریون

مرتبط:دهه فاطمیه دهه احیای حیا و حجاب

اماما 22 بهمن غم از دلت بیرون خواهیم کرد!

من نگرانم مثل میلیون ها دلی که در این سرزمین ولایت برای تو می تپد نگرانم ، در این روز ها نگرانم مبادا گرد غمی بر دل مهربان و دریایی تو غربت غروب افکنده باشد.

این روز ها بخاطر عمل برخی مسئولین باز غربت علی را در چهره ات مشاهده می کنم ، کاش می توانستم چاه درد های دلت باشم، کاش می توانستم من با عملم جبران خبط و خطاهای آنهایی را کنم که مصالح جزئی و شخصی را بر مصالح مملکتی و فرمان ولی مقدم می کنند و کام ملت ولایی را در جشن پیروزی تلخ می نمایند.

اما بدان ای امام من ،شما امتی داری که جز به شادی و رضایت تو که نشانه رضایت صاحبمان است نمی اندیشند.

امروز می خواهم بگویم که باز این ملت فهیم به میدان خواهند آمد تا کم کاری بعضی خواص را با حضور دشمن شکن خود در راهپیمایی سالروز پیروزی انقلاب جبران نمایند و چشم طمع آنان را نسبت به این نظام و انقلاب و کشور کور کنند و فریاد بزنند نه اینجا کوفه است و نه ما کسانی که رهبرمان را در این غربت خواص بی خواص و بی بصیرت تنها بگذاریم.

 

درج این مطلب در عمارنامه و عماریون و براق

 

مرتبط: هرکس به انقلاب، امام(ره) و مقام معظم رهبری عقیده دارد باید در راهپیمایی 22 بهمن شركت كند

خروج مجلس از صراط مستقیم ولایت و انصاف

وَأَطيعُوا اللَّهَ وَرَسولَهُ وَلا تَنازَعوا فَتَفشَلوا وَتَذهَبَ ريحُكُم ۖ وَاصبِروا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصّابِرينَ﴿۴۶﴾
و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است!

سوره مبارکه الأنفال آیه ۴۶

حضرت امام خامنه ای :«... از امروز تا روز انتخابات هر كس احساسات مردم را در جهت ايجاد اختلاف به كار گيرد، قطعاً به كشور خيانت كرده است».

امروز باید باز از غربت علی و قصه چاه گفت آنجایی که یاران او حرفش را به سادگی زیر پا می گذارند و بسیاری از اینان از همان خواص بی خواص و بی بصیرتی هستند که در امتحان های گوناگون از عوام جامعه در پیروی از ولایت عقب ماندند.


اما فرموده اند کونو للظالم خصما و للمظلوم عونا کسی که خود در پیشگاه ملت از ساکتین و مردودین فتنه است امروز منتخب ملت را در مجلس این کشور ذلیل می کند تا این ملت بزرگ دشمن شاد شود و این در حالی است که دولت آقای احمدی نژاد با وجود نقایصی که در هر دولتی وجود دارد دارای سخت کوشی و امتیاز های فراوانی است که از چشم های منصف نباید پنهان بماند تا قلب این خادم ملت از این بی انصافی ها بشکند.


جناب آقای لاریجانی شما طوری در مجلسی که ریاست آن را به عهده داشتید و شرایط دفاع کامل را به رئیس جمهور ندادید صحبت می کردید که انگار شما یگانه مدافع ولایت و طرف مقابلتان یگانه دشمن ولایت است در حالی که به هیچ وجه اینگونه نیست و تخطی های مجلسی که رئیس آن شما هستید از فرمان ولی امر مسلمین هیچگاه از حافظه مردم ولایتمدار پاک نمی شود.


شما طرف مقابلتان را محکوم به خروج از عدالت میکنید و این در حالی است که طرف مقابلتان را سیاه محض فرض می کنید و تمام محاسن طرف مقابلتان را - که 24 میلیون از مردم فهیم این مملکت تنها در دور دوم او را به عنوان منتخبشان قرار داده اند- نمی بینید و این عین بی عدالتی است و نیز به او اهانت می کنید که این توهین به 24 میلیون ایرانی است.


آقای لاریجانی شما کرسی ریاست مجلس را با منبر وعظ و خطابه اشتباه گرفتید و این به هیچوجه شان جنابعالی نیست که بخواهید در این کرسی به دیگرانی که منتخب این ملتند اهانت کنید و دم از اخلاق بزنید و حدیث  و روایت بخوانید.


در پایان باید این سخن را یاداور شویم که همه این تنازعاتی که به معنای خروج از حد اخلاق و تخطی از فرمان ولایت می باشد ناشی از منیت ها و عدم تقوای کافی است که شخصی که منیتی نداشته باشد حتی توهین ها او را بر آشفته نمی کند و پیوسته به دنبال انجام وظیفه خود است نه به دنبال تشفی نفسش و انتقام گیری.والسلام علی من اتبع الهدی

 

درج این مطلب در مفید نیوز و حرف تو

بیایید برای همه گیر شدن بوی گل نرگس قدمی برداریم!

چقدر تا بحال برای دیگران از مهدی گفته اید؟ اصلا چقدر در روزتان یاد مهدی می کنید؟ عطر گل نرگس چرا در فضای جامعه ما استشمام نمی شود؟ چرا مولایمان و امام زمانمان اینقدر در بین خواص و عوام جامعه غریب است؟

عامه مردم تا تشنه نشوند از طبق احادیث اهل بیت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه ظهور نمی کند چون ظهور او یک فرج عمومی است و این تشنگی مستلزم آن است که مردم معرفت به مهدی پیدا کنند و با بوی گل نرگس آشنا شوند و این می تواند وظیفه ای برای ما به عنوان یک شیعه و محب و سرباز مهدی باشد تا در کنار آنکه خود او را بشناسیم و با دعای برای فرج یادش کنیم و مطیع او باشیم دیگران را نیز به این عطر معنوی دعوت نماییم.

درج این مطلب در صبح الوند و مشرق نیوز و سیفار

سنت حسنه "خدایا خدایا" یادگار شهداست

تمام پیروزی ملت ما به گره خوردن دین و عبادت با حاکمیت و سیاستمان است و تمام این گره با نهضت حضرت امام خمینی ره رقم خورد و به اوج رسید که این نعمت از قابلیت ها و ویژگیهای دین مبین اسلام است.

اما یکی از نشانه ها و علامت های این نعمت بزرگ که خود ودیعه ای از ولایتمداران راستین و نعمتی برای یاد آوری نعمت هاست؛ دعایی ای است که بوسیله رزمندگان و شهیدان و ولایتمداران راستین در این خاک پاک سنت گردید.

این دعا همان علامتی است که نشان می دهد همانطور که سیاست ما عین دیانت ماست،مساجد ما هم سنگری بزرگ برای سربازان دین و ولایت است.

تعقیبات نماز جماعت ملت مجاهد و مردم انقلابی و ولایتمدار ما در بسیاری از مساجد و حسینیه های این مرز و بوم این است که : "خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما،خامنه ای رهبر به لطف خود نگهدار"

از نزدیکان برخی از شهدا شنیدیم که مرخصی که می آمدند این سنت حسنه دعا کردن برای نائب امام زمان را در مساجد احیا می کردند و به پرشور خوانده شدن آن کمک و تاکید می کردند.

همان پاکانی که بهترین فرزندان این ملت بودند که بر روی جانان لبخند وصال زدند و پر کشیدند و این جمله از امام  هماره در وصیت ایشان برای ما به یادگار مانده است که : پشتیبان ولی فقیه باشید تا به مملکتتان آسیبی نرسد.

آری تنها آنهایی از شفاعت این شهیدان در روز رستاخیز بهرمند خواهند شد و می توانند انتظار آن را بکشند که راه آنها را که دعای برای امام زمان و نائبش و پیروی و اطاعت از آنان باشد را پیش گیرند و این دعا را که هدیه آن پاکان برای ماست هرچه پر شورتر و گسترده تر و با اعتقاد تر از گذشته به عنوان تتمیم و تکمیل عبادات دست جمعیشان در مساجد و حسینیه ها قرار دهند که حضرت روح الله فرمود: "ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است" و سپاه او سپاه محمد صلی الله علیه و آله و زمینه سازان ظهور مهدی موعودند؛ان شاالله.


درج این مطلب در فرهنگ نیوز و بولتن نیوز و صبح الوند

چه دین و مسلکی را در وجود بچه ها نهادینه می کنیم؟

نمادهای صهیونیستی از «هاچ زنبور عسل» تا «چوبین»
 

افلاطون در کتاب جمهوریت خود می‌گوید: نخستین وظیفه ما این است که سازندگان حکایت را تحت مراقبت قرار دهیم. اگر داستان خوبی ساختند، آن را بپذیریم و اگر بد ساختند، آن را رد کنیم. سپس پرستاران و مادران را وادار کنیم تا تنها حکایتی را که پذیرفته‌ایم، برای کودکان نقل کنند و متوجه باشیم پرورشی که روح اطفال به وسیله حکایت حاصل می‌کند، به مراتب بیشتر از تربیتی است که جسم آن‌ها به وسیله ورزش پیدا می‌کند.

حکایت هایی که پدر و مادر ها در روزگار پیشین برای بچه های خود تعریف می کرده اند امروزه جای خود را به کارتون هایی داده است که گاهی در تمام حالات عادات و آمال و آرزوهای بچه های ما تاثیر می گذارد.


ایکیو-سان نام یک مجموعه انیمیشن ۲۹۶ قسمتی،که داستان مجموعه الهام‌گرفته از زندگی راهب بودایی ایکیو است. شخصیت جذاب مهربان و دوست داشتنی و قهرمانی فوق العاده باهوش. انیمیشنی با داستان‌پردازی خوب و شخصیت‌پردازی مناسب.

چقدر راحت می‌نشستم و یه کودک با قیافه راهبان بودایی و لباس بودایی رو تماشا می‌کردیم که برای حل مشکلاتش به اعمال عبادی بودایی رو میاره و با انجام اعمال یوگا مشکلاتش رو حل می‌کنه؟! بی‌جهت نیست که دو دهه پس از این کارتون دوست داشتنی کثرت عرفانهای شرقی در کشور به عنوان یک معضل فرهنگی مطرح می‌شود.


همان بودایی که امروز دست به نسل کشی مسلمانان بی گناه در میانمار می زند.


از دیگر کارتون های معروفی که داستان آن گره خورده با افکار منحرف است گروه کارتون های صهیونیستی است از میکی موس تا تام وجری و لوک خوش شانسی که همیشه در پی غروبی که نماد سرزمین موعود است برای دیگران امنیت به ارمغان می آورد و تا هاچ زنبور عسل که به دنبال مادر خود بود که گشتن به دنبال مادر تم غالب مجموعه‌های انیمیشنی است که کشور‌های آسیایی و در رأس آنها ‍ژاپن به سفارش شرکت‌های صهیونیستی هالیوود تولید کرده‌اند، همچون «دختری به نام نل»؛ «حنا دختری در مزرعه»، «باخانمان»، «چوبین» و غیره.

همان طور که گفتیم، مادر در فرهنگ یهودی، نماد سرزمین موعود یهودیان است. این انیمیشن‌ها هرچند با هدف بیشترین تأثیر بر کودکان یهودی جهان ساخته شده اما به دیگر کودکان جهان نیز این حس را القا می‌کند که تصاحب دیگر سرزمین ها با عنوان برگشتن به سرزمین مادری، حق مسلم قوم یهود است.

و نیز کارتون هایی که مملو از نماد های صهیونیستی و فراماسونری است از جمله کارخانه هیولاها و باب اسفنجی که از جمله کارتون های معروف و مورد علاقه بچه ها هستند.

و یوگی کارتونی که در آن به مقام یکی از انبیای اولولعزم الهی جسارت می شود و روز ها برای دل دادن بچه های مسلمان و شیعه ایرانی پخش می گردد.

این مشتی از خروار کارتون هایی است که افکار بچه های ما را طبق ادیان و مسلک های منحرف می سازند و پیام آنها در وجودشان نهادینه می شود، بذر هایی که بطور نا خوداگاه در وجود آنها قرار می گیرد و ثمرش انحراف جگر گوشه های این آب و خاک در روزگار بزرگ سالی می گردد.


درج این مطلب در عمارنامه و حفا نیوز و خبرگزاری دانشجو

رهبر بیدار و مردم ولایتمدار

آقای من ،دشمنان ما هنوز معنای نظام ولایی را نفهمیده اند همانطور که درک صحیحی از دین و دینداری مردم پاک ایران ندارند؛ آقای من دشمنان و منافقان کور دل و کینه توز وعده های الهی را که از زبان ملکوتی شما جاری می شود به سخره می گیرند همانطور که در همیشه تاریخ کسانی که خدایشان زور و زر و تزویر بوده پیامبران خدا را به باد تمسخر می گرفته اند؛

اما،خود خوب می دانند همانطور که از باطن پست خویش که پشت نقاب های زیبایشان پنهان کرده اند آگاهند،می دانند که عاقبت از آن خدا و خدا مداران است ،همان هایی که در عصر غیبت نفی طواغیت کرده اند و تحت ولایت الهی ولی فقیه زمان و حجت امام زمان ارواحنا فداه در آمده اند. 


ادامه نوشته

خداحافظ محرم و صفر،خداحافظ حسین!

محرم و صفر ،کام بسیاری شیرین با ذکر حسین بود همچنين ذکر خدا و عشق الهی زندگی بسیاری را رنگ دیگری زده بود،اما حالا که محرم و صفر دیگر تمام شده است حال ما چه می شود؟ آیا با رفتن این ایام شیرینی معنوي آن نیز از زندگی ما رخت می بندد؟

 

 

گاهی نقل می شود که بعضی افراد به اصطلاح بی موالات و لا ابالی تنها در ایام محرم و صفر برخی کار ها را کنار می گذاشته اند و سعی در آن داشتند که بدینوسیله حرمت این ماه های بزرگ را نگه دارند ولی این مطلب اختصاص به قشر خاصی ندارد و  با آمدن ماه های محرم و صفر شور عجیبی در میان مردم و بالاخص جوانها می افتد و بسیاری از آنها رفتار و زندگیشان در این ایام رنگی دیگر به خود می گیرد.

عشق به امام حسین علیه السلام باعث می شود که بسیاری بتوانند با شرکت کردن در مجالس عزای اهل بیت گامی از گناه فاصله بگیرند و دمی همراه با اشک ریختن بر مصائب حسین (ع) بر در خانه محبوب واقعی ،یعنی خدای رحمان و رحیم به توبه و انابه دست زنند اما چرا باید احساس شود که با تمام شدن ماه محرم و صفر همراه با کنار گذاشتن لباس های مشکی بعضی اعمال حسین پسند هم کنار گذاشته شوند؟

جوانی که تا قبل از ماه محرم به عنوان مثال رعایت و موالات شرعی در مورد عکس ها و فایل های صوتی و تصویری خود در گوشی همراهش نداشت اما در این ماه دیگر نمی خواهد آرامش الهی ای که از مجالس وعظ و روضه بدست آورده است را با لذت ها و شهوات شیطانی و آنی به تاراج بگذارد اما نباید اینگونه باشد که با تمام شدن محرم و صفر حسینی ما با خدای حسین هم خداحافظی کنیم!

محرم و صفر بهانه است

عزیزان سخن آخر آن است که همه این مراسمات بهانه ای است تا بنده ای به سوی خالق خویش رود و محبی محبوب خویش را بازیابد که اهل بیت علیهم السلام تنها راه های قرب و نزدیک شدن ما به سوی محبوب حقیقیمان هستند و تمام این فرصت ها برای آن است که ما یاد بیاوریم که برای چه پا به این دنیا نهاده ایم و گام هایمان در این زندگی باید به کدام طرف باشد تا به تمامی خواسته های دلمان قبل از آنکه فرصتمان تمام شود دست یابیم...

نسیم محرم و شبنم اشک وسیله ای برای تنبه و بیدار کردن چشم های ما و دیدن زیبایی های الهی و راه خداست که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: "اِنَّ لِرَبِّکُمْ فِی أَیّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحاتٌ أَلا فَتَعَرّضُوا لَها1" همانا در طول عمر شما، نسیم های الهی وزیدن می گیرد، پس بیدار باشید و خود را در معرض این نسیم ها قرار دهید.

پس باید بدانیم که علامت قبولی عزاداری ها در محرم و صفر در تغییر عادات و اعمال و نگرش ما در زندگی به سوی خداست که بطور کلی هدف تمام انبیاء و اولیاء و بطور خصوص هدف سیدالشهداء ،حسین عزیز اصلاح ماست تا آنکه ان شاالله این فیض دائم خدای عزیز و این باران رحمت در باغ دل ما شکوفه های انسانیت و سعادت بنشاند.

 

1-بحارالانوار،ج7، ص221

 

درج اين مطلب در حفا نیوز و حريم ياس

پای آبله زده و پابوس عشق

گفتاری در باب چرایی پیاده رفتن به پابوس  امام رضا علیه السلام

اینها دیوانه اند ،این چه کاریه؟ چرا در قرن سرعت و تکنولوژی سوار ماشین نمی شوید؟ ،چرا اینقدر خودتان را اذیت می کنید؟،در گرما و سرما...شما دیوانه اید...این سخنانی است که بعضا این روز ها ممکن است به گوش شیفتگان صدیق امام هشتم شیعیان، علی ابن موسی الرضا (علیه آلاف التحیة و الثناء) برسد ،یکی از همین شیفتگان می گفت: بگذارید بگویند خب ما دیوانه ایم،دیوانه امام رضا.

آخر پا های آبله زده این جوانانی که با پای پیاده به طرف حرم آقا حرکت می کنند با حساب مادی انسان های دور از معنویت جور در نمی آید چرا که حقیقتا این یک سفر معنوی و یک سیر الهی است که تنها دیده های عاشق معنای آنرا می فهمند.


فاصله ما تا حرم چقدر است؟

امروزه خیلی ها می روند زیارت امام رضا علیه السلام خیلی هم زود تر از گذشته به آنجا می رسند،گاهی در عرض چند ساعت از کیلومتر ها آن طرف تر به حرم می رسند اما؛

زیارت پیش از آنکه به معنای حضور جسم زائر در کنار مزور باشد به معنای حضور دل و قلب او در پیشگاه ملکوتی اوست و این تمام نکته ای است که خیلی ها در امر زیارت در نظر نمی گیرند؛ممکن است در عرض چند ساعت به حرم برسند اما دلشان فرسنگ ها با حریم ملکوتی امام فاصله دارد و مطمئنا اینچنین زیارتی کامل نخواهد بود.

ما انسان هایی که بیشتر از آنچه خودمان بدانیم غرق در محیط دنیایی اطرافمان هستیم ،بیشتر از آنچه فکر می کنیم زمان و معونه لازم است تا دلمان از آن زمینی که بدان مشغول است به آسمان معنویت برسد و حد اقل طعم آنرا بچشد و این پیاده رفتن ها برای امتحان عشق و نزدیک شدن قلب و کندن از غیر برای جلب توجه محبوب است؛

سیره اهل بیت در پیاده روی

به علاوه آنکه سیره اهل بیت علیهم السلام ،پیاده روی در زیارت با وجود امکان سوار شدن بر مرکب بوده است تا آنجا که گاهی پای مبارک ایشان ورم می کرده است و این امر نشان می دهد در زیارت با پای پیاده ارزش و عنایتی است که در زیارتی که انسان سواره و با مرکب برود نیست1.


زحمتی برای جلب رحمت

اکثر کسانی که این روز ها با کاروان پیاده به حرم آقا می آیند جوانند ،گاهی پیران عاشق و روشن ضمیر هم هستند که پا بدین ره چند صد کیلومتری می گذارند، آنها می دانند که امام رضا زائرینی که با این زحمت خودشان را به حرم می رسانند دست خالی رد نمی کنند و اصولا زیارتی که اینگونه به دست می آید آسان از دست نمی رود.

گذشته از این، آنچه در مورد کاروان های پیاده زیارتی ،خیلی ها نمی فهمند آن است که این سفر های چند روزه با یک نیت معنوی و زیبا مثل زیارت امام رضا بستری برای تحول دل است،این حرکت ها که سختی آنرا فقط عاشقان می توانند تحمل کنند حرکت دلی و شخصیتی انسان از مرداب عادات پست زندگی، به سوی آسمان معنویت را موجب می شود،کسانی که اکثرا بیش از سه روز و حتی گاهی بیش از ده روز در این کاروان های پیاده ذکر گویان و رضا رضا کنان به سوی حرم می آیند مانند آن است که معتکف در خانه اهل بیت شده اند، في بيوت أذِنَ اللهُ أنْ تُرْفَعَ و يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ.(نور-36)


کرامات کاروان های پیاده

اعجاب این مسیر های عاشقی آنجاست که این زائران که جوانانی هستند در اوج شور جوانی، آنگاه که تسبیح به دست و با پای برهنه در گرما و سرمای هوا قصد حرم محبوب می کنند خدا می داند که در این وانفسای آخر الزمان عنایات و کرامات عجیب و غریب به برکت حرکت معنوی آنان در این اطراف دیده می شود که خداوند به این عاشقان پیش ملائکه اش مباهات می کند.

گاهی درین مسیر ها و هنگام عبور از روستا های بین شهری روستایی هایی که آگاه از عبور کاروان پیاده زیارتی امام هشتم از مسیر روستای آنان می شوند گاهی اگر مریضی دارند لباس او را می آورند و جلوی پای این زائران قرار می دهند تا از روی آن عبور کنند و آن لباس را به قصد تبرک برای مریضشان می برند و از همین لباس شفا می گیرند که این دلیل اعتقاد بالا و صفای باطنی آنان و مقام بلند این زائرین است  چون بدن این زائرین پیاده بر آتش جهنم حرام است که جواد الائمه (ع) فرمود :

مازارَ اَبی (ع) اَحَد فَاَصابَهُ اَذًی مِنُ مَطَرٍ اَو برد او حَرٍ اِلّا حَرَّمَ اللهُ جَسَدَهُ عَلیَ النّارِ

 هیچ کسی نیست که به زیارت پدرم (امام هشتم(ع) )  برود و در این راه از باران یا گرما و سرما اذیت و آزار ببیند مگر اینکه خداوند بدنش را بر آتش دوزخ حرام می کند. «وسائل الشیعه – جلد 14»

سخن آخر آنکه اهل ذوقی می گفت افرادی که تن به سختی این مسیر الهی می دهند ،وجودشان و دل و ذهنشان در این مسیر شخم می خورد و زمینه وجودشان تشنه آب ولایت می شود و زمانی که به حرم امام رئوف می رسند خود امام رضا علیه السلام بذر ایمان و معرفت در وجودشان قرار می دهند که این سفر می تواند مسیر زندگی خیلی را عوض نماید.



1-امام حسن (علیه السلام) چندین بار از مدینه پیاده به مكه برای انجام حج رفت در یكی از این سفرها كه از مدینه به سوی مكه راه افتاد، پاهایش بر اثر پیاده روی روی ریگهای خشك و سوزان ، ورم كرد. شخصی به آن حضرت عرض كرد: آقا اگر كمی سوار می شدید، پاهایتان بهتر می شد. امام فرمود: خیر وقتی به منزلگاه بعدی رسیدیم ، مرد سیاه چهره روغن فروشی پیدا می شود كه فلان روغن را دارد آن را برایم بخر، به پاهایم می مالم خوب می شود. .... داستان صاحبدلان / محمد محمدي اشتهاردي

 

مرتبط :  قصه غریب الغربائی حضرت رضا علیه السلام

           برخورد امام رضا (ع) با محبي كه هيچ گاه ايشان را نديده بود!

 

درج این مطلب در 598 و رجانیوز و بی باک و  بولتن نیوز جدید و عماریون و عمارنامه و بولتن نیوز و صراط نیوز و حریم یاس و جام نیوز و العالم آنلاین و ریفنا و الف و خبرنامه دانشجویان ایران و منادی

عطر روضه اربعين

بعد از وقايع شام و جنايات شاميان بر آل رسول الله صلي الله عليه و آله و جسارت يزيد به خانواده امام حسين عليه السلام و سر بريده آن جناب، با سخنان زينب سلام الله عليها و حضرت زين العابدين عليه السلام يزيد عليه العنه آنچه از اين خاندان مطهر به غارت رفته بود بدان ها باز گردانيد و گفت: و اما چيز هايي كه از شما به غارت رفته ،چند برابر آنها را به شما خواهم داد.

كه امام سجاد عليه السلام فرمودند: ما اموال تو را نمي خواهيم ،اموال تو براي خودت باشد تو تنها وسايل غارت شده خودمان را به ما برگردان زيرا در بين آنها دوك و گردنبند و روسري و پيراهن جده ام فاطمه زهرا دختر محمد مي باشد.

يزيد دستور داد همه آن وسايل را برگردانيدند و دويست دينار به آنها اضافه كرد كه امام سجاد (ع) در آن دويست دينار تصرف نكرد و همه آنها را بين مستمندان و بيچارگان تقسيم نمود.

سپس يزيد دستور داد كه اسيران آل رسول را به وطن اصليشان يعني مدينه منوره باز گردانند.

و اما ماجراي سر بريده امام حسين (ع) ،پس روايت شده است كه آن را به كربلا آوردند و به بدن شريف ملحق نمودند.

قال الراوي: ولما رجع النساء الحسين (ع) و عياله من الشام و بلغوا الي العراق ، قالوا لالدليل : مرّ بنا علي طريق الكربلا.

راوي مي گويد: زماني كه خاندان اباعبدالله (ع) از سفر اسارت شام به سوي عراق رهسپار گرديدند، وقتي به عراق رسيدند از راهنماي قافله خواستند كه قافله را از راه كربلا عبور دهد.

فوصلوا الي موضع المصرع ، فوجدوا جابر بن عبدالله الانصاري رحمه الله و جماعة من بني هاشم و رجالا من آل الرسول (ص) قد وردوا لزيارة قبر الحسين (ع) ،فوافوا في وقت واحد ، و تلاقوا بالبكاء و لحزن و اللطم، و اقاموا الماتم المقرحة للاكباد ، اجتمعت اليهم نساء ذالك السواد، و اقاموا علي ذالك اياما.

هنگامي كه به قتلگاه رسيدند ،با جابر بن عبدالله انصاري - كه با جمعي از طائفه بني هاشم و مرداني از خاندان رسول خدا براي زيارت قبر سيدالشهداء به كربلا آمده بودند- برخورد نمودند. در آنجا با هم جمع شدند و با گريه و اندوه و سينه زني ، مجلس سوگواري دلخراشي به پا كردند و بر صورت هاي خود سيلي زدند كه زنان روستاهاي مجاور هم به آنان ملحق گرديده ، و چند روزي بدين سان بر خاندان اباعبد الله عليه السلام گذشت.۱

و چه گذشت آن ساعات بر زينب كبري سلام الله عليها كه در آن سرزمين بوي حسين و عباس را استشمام نمود و چهره و قد رشيد علي اكبر جلوي چشم او جلوه مي نمود؛ يكي از بزرگان در اينجا اينگونه وصف مي كرد كه همانطور كه در روز عاشورا و در آن ساعتي كه بين اجساد پاره پاره شهداء زينب كبري به دنبال گل گمشده خود مي گشت و وقتي به او رسيد او را نشناخت و خطاب نمود كه آيا اين بدن بي سر بدن برادر من است؟؛ اكنون و بعد از گذشت چهل روز، در روز اربعين، بعد از مصائب كربلا و شام و تاثير آن بر جسم مبارك عمه سادات  امروز اگر حسين عليه السلام خواهر غمديده خود را مي ديد او را نمي شناخت؛الا لعنة الله علي قوم الظالمين و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون.

۱-لهوف؛سيد ابن طاووس.

مرتبط: اشعار اربعین(مصیبت) ۱و 2 

درج این مطلب در جام و عمارنامه و نور آسمان و حریم یاس و فریاد عدالت و مصاف و دانشگاه علوم پزشکی اراک و عماریون و حفا نیوز

چقدر دور،چقدر نزدیک!


سلام بر فرشته خویانی که از همین خاک برخواسته بودند؛


سلام بر آنهایی که یادشان آمیخته با یاد حسین و کربلاست؛


سلام بر شهیدان سرافراز این خاک گلگون؛همان هایی که رسیدند و فدا شدند تا پنجره ای رو به خورشید باشند؛


مسیرشهادت راهی به دوری فرش تا عرش است و این راه در این دوران کوتاه شد و کوتاه،  با سرعت و عطش عاشقانی از جنس هفتادو دو خورشید کربلا؛


شهدا ستارگان این شام تار دنیائیند و پنجره ای به سوی نور؛


پنجره ای به سوی حقیقت؛پنجره ای به سوی حیات؛حیات جاودان در کنار خداوند زمین و آسمان؛


وجود شهدا نعمت امروز و فرصت امروز خدای عزیز و اولیای او برای ماست؛
قدر این نعمت را با درک سرور وصال او و غرور خدایی شدن او باید دانست و راه او....  

درج این مطلب در بولتن نیوز و حفا نیوز و باشگاه خبرنگاران

دوستی خاله خرسه ما با ولایت+عکس

من از بیگانگان هرگز ننالم  که هر چه کرد با ما آشنا کرد

امام خامنه ای از ما لقب درست کردن برای ایشان نمی خواهند،امام خامنه ای از ما تملق و چاپلوسی نمی خواهند،ایشان از ما عمل به وظیفه می خواهند؛عادت کرده ایم آنطوری که می خواهیم ولایتی باشیم نه آنطوری که ولایت از ما می خواهد و این عیب بزرگ بسیاری از ما به اصطلاح بچه بسیجی هاست.

اسم خودمان را می گذاریم افسر ولایت ،می گذاریم نخبه و فعال رسانه ای آن وقت در زمین دشمن بازی می کنیم چرا که به جای پیگیری دقیق سخنان و دستورات آقا ،اسیر جو می شویم آقا می فرمایند " وقتي كساني اسم مبارك اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) يا اسم مبارك وليّ‏عصر (روحي‏فداه) را مي‏آورند، بعد اسم ما را هم دنبالش مي‏آورند، بنده تنم مي‏لرزد" و ما باز نه اینکه نام ایشان را بعد از امیرالمومنین بیاوریم بلکه نام ایشان را جای نام امیرالمومنین می نشانیم.

چرا متوجه نیستیم که این ولایت فقیهی که علم حکومت دینی و ضد استکباری را امروز بلند کرده است دشمن زیاد دارد در خارج و حتی داخل ؛کسانی که از مبانی ولایت فقیه گرفته تا ریز اعمال مسئولان را مورد حمله و شبهات فراوان قرار می دهند ؛حالا ما به جای منطق و دفاع از حدود مشخص و منطقی نظام اسلامی و ولایت فقیه بیاییم دست به اغراق های بدون منطق و احساسی بزنیم که خوراک برای دشمنان درست کنیم.

ممکن است یک خط شکنی در بین نیرو های خودی انجام دهیم که خیلی از اطرافیان به ما بگویند احسنت اما باید از خودمان بپرسیم که به چه قیمتی می خواهیم جلب توجه اطرافیان کنیم و اینکه آیا این عمل ما عمل به وظیفه است؟ آیا امام زمان و نائب ایشان به این عمل راضی هستند؟

وقتی صحنه هایی از این دست را در اعمال اینچنینی کسانی که خود را دوست ولایت می دانند مشاهده می کنیم ،داستان و مثل دوستی خاله خرسه در یادمان زنده می شود و برای غربت ولایت و شخص ولی فقیه بس که اینچنین دوستان و طرفدارانی داشته باشد.


توجه: خدارو شکر دوستی که عکس فوق رو طراحی کردند متوجه اشتباهشون شدند و در صدد جبرانند و اما اینطور کارا و خطاب این مطلب محدود به ایشون نیست و امیدواریم که دیگران هم متنبه بشوند و روزی برسد که آقای مظلوممان از دوستانش ضربه نخورد.

درج این مطلب در عمارنامه و نور آسمان

امام زمان از این حوزه علمیه راضی نیستند


من یک طلبه ام آقای من ،طلبه ای که به عشق شما به این حوزه علمیه آمده تا سرباز شما شود اما...

چکنم که تصورم از این حوزه اشتباه بود،من فکر می کردم که در حوزه به من علم قرآن خواهند آموخت اما غافل از آنکه بزرگان از اساتید حوزه زمانی که به ایشان می گویی فلان آیه از قرآن را چرا اشتباه می خوانی می گوید در رسایل که اینگونه بود!.

آقای من ، از قرآن سخن گفتن و از شما حرف زدن جزو درس های جنبی این حوزه است یعنی راحت تر بگویم اصل چیز دیگری است؛

آقای من، اکنون که نه سال است در این حوزه درس می خوانم شک دارم که این مسیر مورد رضایت شما باشد؛

چه بسا عوام ساده دل و ساده اندیش که به وظیفه ای که می فهمند در قبال شما عمل می کنند و شما از آنها راضی تری تا ما!

آقاجان اکنون که این نامه را برای تو می نویسم هیچ راه چاره ای نمی بینم چون این طریق را نزدیکترین طریق به سمت تو می دانستم و این هم....

سید علی داد می زند که بیدار شوید؛ آن روش کهنه و گوشه گیری پوسیده تان را کنار بگذارید،منیت هاتان را برای یکبار هم که شده بشکنید و به جای دکان منیت مرکز توزیع اسلام باز کنید اما....

مگر نه این است که در احادیث آمده است یکی از مشکلات سخت شما در هنگام ظهور با همین به اصطلاح عمامه های بزرگ بدون تقواست!.

آقای من می دانم که شما دلت امروز از آن جوانی که با نامحرم رابطه محرمانه دارد آنچنان درد ندارد که از این به اصطلاح حوزه علمیه که خون دل نائبت هم همین است، که مدعیانی که خود عمل به دین نمی کنند و خبر از مسلمانان ندارند تیشه به ریشه دین می زنند و جوانان را از اسلام دور می کنند.

آقای من درد تو از آنهایی است که با علم دوستی با تو ،به تو خیانت می کنند،چه بگویم از حوزه علمیه ای که درس توحید در آن ارزش قیل و قال های زید و عمر را ندارد و قرآن و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و ذکر یار که بهانه تشکیل حوزه است در آن کمیاب می باشد.

این است حوزه اخته ای که با دشمنان خونخوار دین در دنیا ستیزه ای ندارد که البته قبل از انقلاب هم نداشت،

آقای من فریاد خاموش من و سوسوی بی نور دل من، گرمای خورشید روی تو را در این سرداب تاریک می طلبد ،رحمی به ما کن و خود چاره بی چارگی ما باش.




مطالب مرتبط :  آیا حوزه های علمیه ما سکولار هستند؟                   

منشور روحانيت

بزرگترین عید ما کدام عید است؟

بزرگترین عید در احادیث

 

پیامبر اکرم پس از آنکه علی بن ابیطالب را در روز غدیر به جانشینی خود تعیین کرد، در همان روز این عید را اعلام نمود و مراسم آن را بپا داشت، و در خیمه اش نشست و با کمال خوشحالی و سرور از تبریک گویندگان استقبال کرد و به آنها می فرمود:

 

به من تبریک بگویید... به من تبریک بگویید، زیرا خداوند مرا به نبوت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است.(ابو سعید نیشابوری، شرف المصطفی)

 

ما در تاریخ پیامبر، شادیهای او روزی را نمی یابیم که پیامبر گفته باشد: به من تبریک بگویید، حتی روز ازدواجش و روز هجرتش از مکه به مدینه و رهایی از چنگال مشرکان، و روز فتح مکه و پیروزی مسلمانان نفرمود به من تبریک بگویید، ولی روز غدیر مکرر می فرمود: به من تبریک بگویید، چرا؟ به خاطر آنکه پیامبر عظمت این روز را بخوبی درک می کرد و از شرافت این خاطره و برتری داشتن این عید بر سایر اعیاد آگاه بود.

بر همین اساس پیامبر فرمود:

روز عید غدیر خم بهترین اعیاد امت من است، و آن روزی است که خداوند تعالی به من فرمان داده با منصوب کردن علی بن ابیطالب به عنوان رهبری که امتم پس از من به وسیله او هدایت یابند; آن روز را یاد کنیم. آن روزی است که خدا دین را در آن روز کامل و نعمت را تمام گردانید و اسلام را به عنوان یک دین برای مردم پسندید.(الغدیر، ج 1، ص 283)

پیامبر در این حدیث، اولا: روز غدیر را یک عید اسلامی جاوید در ردیف سایر اعیاد اسلامی اعلام کرده; ثانیا: عید غدیر را مطلقا برتر از اعیاد اسلامی شمرده است.

فرات بن احنف می گوید:

از امام جعفر صادق، علیه السلام، پرسیدم: فدایت شوم، آیا مسلمانان عیدی بالاتر از عید فطر و عید قربان و روز جمعه و روز عرفه دارند؟

امام فرمود: آری! بالاترین و بزرگترین و شریف ترین اعیاد روزی است که خدا دین را در آن روز کامل گردانید، و این آیه را بر پیامبرش محمد، صلی الله علیه وآله، نازل فرمود: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.

سؤال کردم: آن چه روزی است؟

فرمود: انبیای بنی اسراییل وقتی وصیت و امامت را به نفر بعد از خودشان واگذار می کردند، آن روز را عید قرار می دادند، و این روز هم روزی است که پیامبر، صلی الله علیه، علی، علیه السلام، را رهبر مردم قرار داد، و در آن روز چیزهایی نازل شد، و دین کمال یافت و نعمت بر مؤمنان تمام گردید.

عرض کردم: در این روز چه کاری شایسته است انجام دهیم؟

امام، علیه السلام، فرمود: این روز، روز عبادت و نماز و روز شکر و سپاس خدا، و مسرت به خاطر ولایت ما بر شما از جانب خداست، من دوست دارم این روز را روزه بگیرید.(الغدیر ج 1، ص 285)

 

بالاتر از اینها عید غدیر را که در روایات اسلامی به عید الاکبر (بزرگترین عید) تعبیر شده است، می‌توان به بزرگترین عید تمام ادیان الهی تعبیر کرد، چرا که حاصل زحمات تمام فرستادگان الهی، در این روز به نتیجه رسیده است.

 

بزرگترین عید در عرف مردم

اما با این وجود اگر با نگاهی از بالا به اعیاد در کشورمان بنگریم مطمئنا خواهیم دید که هنوز عید نوروز به عنوان یک عید باستانی و ملی بیشترین اهمیت را در بین عموم آحاد جامعه دارد و آداب و رسوم آن با توجه به تعطیلات در این عید به شکلی فراگیر و به طوری جدی در بین افراد جامعه  مطرح است و این در حالی است که کشور ما در جهان مدعی برپایی دین و مذهب است  و چون نیک بنگریم هنوز آداب و رسوم اعیاد دینی ما و بالاخص عید غدیر به شکل عید نوروز در جامعه فراگیر نشده است.

 

 شاید در اینجا بتوان از فرق ادعا و عمل سخن به میان آورد ،آنجایی که اهتمام عملی افراد و جوامع عیار ادعاهای آنان را اثبات می نماید.

 

 با توجه به آنکه کشور اسلامی ما قلب شیعه در جهان است و تمام ویژگی دینی ما در جهان به دلیل اعتقادات شیعی ماست از نظر عقلی و اعتقادی و با توجه به نصوص معتبر و دستور بزرگان دین عید غدیر باید بزرگترین عید ما باشد و در حیطه عمل این اعتقاد باید در نحوه عملکرد مسئولین و مردم جاری و ساری باشد.

 

 بطور کلی آن ملتی می تواند خود را شیعه علی علیه السلام بداند که نشان دهد بنای اهمیتی و اولویتی عملی و رفتاری خود را بر این اعتقاد و بر این محبت قرار داده است و عید غدیر را که در واقع عید اتمام دین بر زمین است با تمامی آداب و رسوم آن و شکوه الهی آن برگزار نماید.

 

درج این مطلب در مشرق نیوز و باشگاه خبرنگاران و 598 و بی باک و ممتاز و صراط و عماریون و رصد مراغه و سپاه عاشورا و ایرانِ حال و فرهنگ نیوز