رفسنجانی به روایت آفتاب یزد:امام در خواب به من گفت که... گاهی از شما خوشحالم!!!  




روزنامه معلوم الحال آفتاب یزد در روز شنبه 27 شهریور تیتر اول خود را به یک خواب اختصاص داد!!
در این تیتر که بدین شکل آورده شده بود: روایت رئیس مجلس خبرگان از دیدار با رهبر فقید انقلاب در خواب "امـام(ره) بـه رفسـنجانــــی چـــه گــفت؟" سعی در برجسته سازی یک خواب با هدف بیان رابطه روحانی و معنوی هاشمی رفسنجانی با امام (ره) را داشت و به گونه ای درصدد دریافت رضایت قلبی امام خمینی از هاشمی بواسطه این رویا بود که زهی خیال باطل...
گل این رویای صادقه!! جناب رفسنجانی آنجاست که می گوید: به امام عرض کردم که ما بر عهد خودمان هستیم وبا همه توان میراث شما را ادامه می دهیم و در حفاظت از آن تلاش کرده و کوتاهی نمی کنیم که ایشان فرمودند : من این را می دانم و گاهی نگران و گاهی دیگر خوشحال می شوم. که نمی دانم این تعبیر چگونه بود!
البته در این که ایشان به میراث امام خیانت نکرده اند که شکی نیست!! اما خود ایشان هم نگفت که آن نگرانی امام (ره) به چه خاطر بوده است!؟
ایشان همچنین از اینکه امام احوال فرزندان او را هم پرسیده اند! یا نه چیزی نگفته است، هاشمی در بیان این خواب این را نیز می گوید که نمی دانم چه شده است که امسال امام را زیاد در خواب می بینم اما نگفته که در فرض صحت این خواب ها و این که آن شخصی که آقای هاشمی می دیده امام بوده باشد شاید این تکرر در وارد شدن امام بر ایشان در خواب از نگرانی امام از رفتار ایشان بوده است؛ که البته این ،به واقعیت نزدیکتر است.
در پایان امیدوارم که جناب آقای هاشمی به جای خواب دیدن و خواب تعریف کردن سعی در درک صحیح واقعیات جامعه و انجام درست وظایفشان داشته باشند و رضایت امام حاضر و حی انقلاب را جلب کنند تا ان شاالله در امتحان خرداد مردود نشوند!!!


لینک این مطلب در سایت های: استقامت ؛خادم نیوز ؛ مجاهد مجازی

http://esteghamat.ir/

http://khademnews.com/

http://basijnetwork.blogspot.com/


داستان حیرت انگیر بوسه‌ی آبداری که جان 81 نفر را نجات داد

یکی از یاران درجه یک پیامبر اکرم که از پیشرو ترین مسمانان نیز بود عبدالله بن حذاقه است که وقتی به حبشه مهاجرت نموده اتفاق سخت اما عجیب و در نهایت شیرینی برایش رخ داد. رومیان او را با عده‌اى از مسلمانان اسیر كردند و آنان را واداشتند که مسیحی شده و نصرانیت را بپذیرند. اما او به جدّ امتناع ورزید و کوتاه نیامد. 
رومیان برای تهدید وی دیگ بزرگى از روغن زیتون را بجوش ‍ آورده، یكى از اسیران را کشان کشان آوردند و به او گفتند دین نصرانیت را قبول كن و گرنه در این روغن انداخته مى‌شوى. او باز امتناع کرد و نپذیرفت. اما رومی ها دست بردار نبودند و برای ارعاب او اسیر بی‌نوا را در دیگ انداختند. صحنه‌ی دلخراشی بود، چیزى نگذشت كه از شدت حرارت، استخوان های او بر روى روغن نمودار شد.
عبدالله را پیش دیگ آوردند و دوباره نصرانیت را بر او عرضه كردند. اما باز هم قبول نکرد. آنها که سماجت عبدالله را دیدند دیگ عصبیتشان مثل همان دیگ روغن به جوش آمد و دستور دادند که او را توی روغن بیندازند. 
همین که داشتند او را به سوی دیگ جوشان می‌کشیدند عبدالله بی اختیار شروع به گریه كرد. جناب فرمانده رومیان با دیدن این وضع به خیال اینکه او کم آورده است گفت: نگاه کنید دارد گریه می‌کند... او ترسید.... او را برگردانید. 
عبدالله با شنیدن این جمله خود را جمع و جور کرد و گفت: شما خیال كردید از این روغن جوشیده ترسیدم ، نه. من برای این می‌سوزم که حیف تنها یک جان بیشتر ندارم که نثار جانان کنم. اى كاش به اندازه‌ی موهاى تنم جان ‌داشتم و تعداد جانهایم در راه خدا، شما با من این معامله را مى‌كردید.
رومیان از سخن او در شگفت شده، از سرخ کردنش منصرف گشتند. رئیس ‍ نصرانیان گفت: باریکلا به این ارادت! از سوزاندت صرف نظر کردم اما سر مرا ببوس تا آزادت كنم. اما گویا هنوز آنها عبدالله را خوب نشناخته بودند. او این را هم قبول نكرد. 
رئیس گویا که کم آورده باشد پیشنهاد كرد: نصرانیت را قبول کن تا دخترم را به عقد تو درآورم و سرزمینم را با تو نصف كنم. اما عبدالله که با این نرخها خریدنی نبود، سرش را بالا انداخت و یک نُچ گنده تحویل رئیس داد. رئیس با عجزی همراه با خشم گفت: سرم را ببوس تا هشتاد نفر از مسلمانان اسیر را با تو آزاد كنم. 
عبدالله تا این پیشنهاد را شنید، با بی معطلی پذیرفت و گفت: اینك كه بواسطه یك بوسه من، هشتاد نفر آزاد مى‌شوند حاضرم ،و پیش رفت و جان هشتاد مسلمان را به بوسه‌ی آبداری خرید.
ماجرای عبدالله بعد از آن سر زبانها بود و گاهی دوستانش با او شوخى می‌كردند و مى گفتند: بالاخره سر كافر را ماچ کردیا!، و او مى گفت: چه فکر کردین؟ خدا با همین یک ماچ آبدار، هشتاد نفر را آزاد كرد.

باز نویسی روایتی از سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 127
حسین عسگری - گروه دین و اندیشه تبیان

دنيا بداند حسين و قرآن بايد بماند

امام خامنه اي : اسلام،دین آزادی و معنویت انسان و قرآن کتاب رحمت و حکمت و عدالت است؛ وظیفه همه آزادیخواهان جهان و همه ادیان ابراهیمی است که در کنار مسلمانان با سیاست پلید اسلام ستیزی با این شیوه های نفرت بار مقابله کنند.(قسمتی از پیام مهم رهبر معظم انقلاب اسلامی در پی اهانت به قرآن شریف)

خانه ای در آسمان

خانه ای در آسمان دارد دلم

خانه ای با وسعت یاد خدا


بال زیبایی برای پر زدن
پر زدن سوی صدای آشنا

عطر جانبخشی که مستم می کند
می شوم از غربت دنیا رها

بوی باران،بوی گلهای بهار
زلف دل اندر نسیمی جانفزا

خانه ای در آسمان کردم بنا
با سه حرف نام محبوبم،خـــــــــدا ح.الف.اول

زمینه سازان ظهور در احادیث

قال رسول الله (ص): یخرج اناس من المشرق فیوطئون للمــــــــــــــهدی....مردمانی از مشرق قیام می کنند و زمینه را برای حکومت وظهور مهدی (عج) آماده می سازند. (عقدالدرر ص167)


قال الکاظم (ع):مردی از قم قیام کرده،ایرانیان را به سوی حق دعوت می کند،یاورانی که قلبهای آنان مانند پاره های آهن سخت و محکم است او را همراهی می کنند،آنان در برابر امواج سهمگین فتنه ها نمی لغزند و در مسیر اقامه حق به نبرد برخاسته و می جنگند تا مکتب توحید و ولایتــــــــــــــ را در این سرزمین استوار سازند... (بحار الانوار ج60،ص216)


امام باقر (ع):گویا مردمی را می بینم که از شرق قیام کرده اند و حق را طلب می کنند که این امر به آنها داده نمی شود...مبارزه می کنند تا حق خویش را طلب کرده و حکومت تشکیل می دهند و علم هدایت و حقانیت را بلند می نمایندو این پرچم را از دست نمی دهند تا اینکه به صاحب شما امام عصر (عج) بسپارند بدانید کشته هایشان شهید هستند،اما اگر آن زمان را درک کنم جان خود را برای قیام صاحب الامر نگه میدارم و خود را حفظ می کنم (غیبت نعمانی،باب14،ح5،ص392)


love

Movement is base of the world, and love is base of the movement, and GOD is base of love, as he told, we are from him and we shall go toward him.h.e.a

خدا یعنی.....

 خدا یعنی درون سینه پاک

خدا یعنی چراغ خانه خاک


خدا یعنی غروب قلب عاشق

خدا یعنی تلاطم های قایق


خدا دیوار طوفان است ای دل

خدا سقف چراغان است ای دل


خدا یعنی که گاهی دست ،بالا!

بکن با آسمان خویش نجوا


خدا معنای باران است ای دوست

صدای مهربانان است ای دوست


که تا حالا خدا را لمس کرده؟!

که از رویش زده آن سوی پرده


که از لعل لبانش خوشه چیده؟

جمال بی مثالش را که دیده ؟


دل ما پر ز موج گامهایش

سر ما پر ز پژواکــــــــ صدایــش


سکوت هر گلی فریاد رویش

چمن رو می کند هر لحظه ســـــویش


خدا را باید از پروانه پرسید

که در آتش چو ابراهیم غلتید


خدا، لبخند بر روی پر از گرد

که از هر در شنیده صوت برگرد !


خــــــــــدا آن گوهر پنهان دنیاست
که در چشمان هر جوینده پیداست! (ح.الف.اول)

یک قطعه بسیار زیبا از حاج منصور برای عاشقای کربلا

از من نیاز میرسد و از تو ناز.. حسین/درد سری شده سفر کربلای تو........

از آدرس زیر:

http://www.friendfa.com/getfile/pid:public_7230171/حاج%20منصور%20كربلا.mp3


امروز علی کجاست؟ تااو را از چاه غربت برهانیم!

 

سلام بر پیشوایان دین ما که پنجره افکار ما را به سوی زندگی و حیات حقیقی باز می کنند.

تمامی دستورات دین و احکام الهی،چشمه الهامات زندگی ساز برای بشرند و شب قدر؛ براستي شب قدر زندگي تو كي فرا خواهد رسيد؟

آنگاه كه درهاي تقدير با دست حضرت قادر به سوي تو گشوده مي شوند و اراده اي از عمق سرشتت و پاكي وجودت تو را به جلو مي برد، آري در اين لحظات است كه سرنوشت تو رقم خواهد خورد.

اما امروز مي خواهم از چيز ديگري سخن بگويم ؛عظمت علي و غربت او را شنيده ايد، مگر نبودند انسانهايي چون ما در آن روزگار! چرا او را نشناختند؟! چرا ياريش نكردند؟،علي (ع) چرا با چاه درد دل ميگفت!؟ براستي چرا؟ مگر نه اين است كه افراد آن روزگار وصف علي و كمالات او را ديده يا شنيده بودند!

اما با شما خواهم گفت!؛ بزرگترهايي كه بايد ديگران را به ياري او مي كشاندند،خود نگران بودند كه نكند دستهاي كجشان زير تيغ تيز شمشير عدالت علي قرار گيرد!

زماني كه در عمق جان غافلان و گمراهان از مسير ولايت و امامت كالبد شكافي مي كني اثري از سم مهلك حب دنيا مي يابي ،حب دنيا ،آنكه كليد هر خطايي است ،آني كه در نزدعلي از آب بيني بزي پستتر است، براستي تفاوت علي با اهل زمانش از كجا تا به كجاست؟

اما درس امروز چيست؟ نكند ما هم از علي زمان خود غافليم؟! نكند او را با چاه غم و غربتش رها كرده ايم ! نكند كه ما با غفلت  بلكه خيانت بزرگاني كه او را مي شناسند و براي ما باز نمي گويند ،غافل از او بمانيم ،آفرين بر آناني كه فرزند دنياي خويشند! انهايي كه انگشت اشاره وقايع و گفته هاي گذشتگان و درس هاي جاودانه دين را محيط امروز دنياي خود مي يابند و درك مي كنند، اينجاست جايي كه عرصه بر انسان تنگ مي گردد و "حر" از "عمر سعد" جدا ميشود! جايي كه حجت خدا دو راهي بهشت و جهنم را با نور خويش در پيش پاي ما روشن مي كند.

شب قدر شب تصميم است! ؛براستي اگر علي زمان ياراني مي داشت! ،ياوراني دل از دنيا بريده، چون خود او ، دنياي امروز ما را گلستان نمي كرد!؟ پس ما در كجاييم؟ در كدام دره سر سبز دنيا دوستي به دست فراموشي سپرده شده ايم، آري ما او را فراموش نكرده ايم بلكه خوذمان به دست فراموشي سپرده شده ايم ،مانند مردگان!!

پس بايد درس امروز دين را اينگونه زمزمه نمود كه:

...آه ای شیعه بگو کیست همکنون علیت؟

کیست آن مایه اندوه وجود ولیت؟

 

رو ببین پیر مذبذب چو ابوبکر کجاست؟

یا کجا فتنه شورای سقیفه برپاست؟

 

هر زمانی که علی بود عداوت هم هست!

دشمنی تا سحر روز قیامت هم هست!....

چه زود گذشت...

انگار همین دیروز بود که در کلاس باهاش آشنا شدم، با همین لبخند و قیافه حق به جانب! دعوتمون کرد برای افطاری، یعنی همه کلاس رو دعوت کرد، و این نقطه آشنایی ما بود. همین پنج سال پیش...

و باز...

انگار همین دیروز بود، که حسین باهام تماس گرفت، و گفت از سید خبر داری؟ بیا پزشکی قانونی...

همین پنج ماه پیش...

چه زود گذشت...