چه زود گذشت...
انگار همین دیروز بود که در کلاس باهاش آشنا شدم، با همین لبخند و قیافه حق به جانب! دعوتمون کرد برای افطاری، یعنی همه کلاس رو دعوت کرد، و این نقطه آشنایی ما بود. همین پنج سال پیش...

و باز...
انگار همین دیروز بود، که حسین باهام تماس گرفت، و گفت از سید خبر داری؟ بیا پزشکی قانونی...
همین پنج ماه پیش...
چه زود گذشت...
+ نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 15:52 توسط یونس
|
اي سيد ما و اي مولاي ما،فداي دردهاي دلت،تو كانون انعكاس نور ولي عصر و خورشيد زمين و زماني و بار امتي به دوش توست،دوشي كه عليوار بار يتيمي امت اسلام را برخود تحمل مي كند،آه از فاصله اي كه با تو دارم ،فكر و ذهن كوچك من و درك ناقص من كجا و رهيافتن به اوج استواي عرشي تو كجا؟ و حال آنكه تو حجت حجت اللهي و سايه لطف حضرت بقيۀ الله.