روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

تا که بر شامه ما "رایحه ای" خوش بوزید

رنج ما خاتمی و دشنه اصلاحاتش

تا که او آمد و ما تشنه اصلاحاتش

چشم تو رفته و غم دیده این مرد کجا؟

کت و شلوار چنان و رخ بی درد کجا؟

حرف از سادگی و نور عدالت می زد

حرف از صورت اسلامی دولت میزد

بی نشان بود ولی داد ز دلدار نشان

تا که افتاد به جان ودل هر پیر و جوان

ادعاها و پز و پستر هفرنگ کجا؟

بکجا؟ تکه روزنامه و نذر فقرا!

آمد و دوست دعای دل ما را بشنفت

چهره پر ز غم رهبرمان باز شکفت

آمد و شور و جهادی دگر آغاز نمود

او نقاب از رخ زالو صفتان باز نمود!

"دور دوم" که شد آن گنده ترین زالوی دیر

گفت هر کره خری  آری و "محمود" نخیر! (که کلیپش هم موجوده)

هیچ ره باز نشد! گرچه که با آتش و دود!

هر چه کردند همان شد که خدا خواسته بود

" او " همان بود ولی اینبار دلم را لرزاند

و سکوتی به روی شور و سرورم افشاند

اینهمه حسن که آورد و این زیبایی

کاش این را نبَرد...قصه این...مشایی!

شعر از:ح.الف.اول